تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تشريح المقاصد في شرح الفرائد (فارسى) — صفحة 67

مساهمون:

ص٦٧
خداوند عزّ و جلّ هيچ نفسى را به چيزى كه نياز به بيان دارد مكلّف نمىكند مگر پس از بيان و اعلام به آن و بديهى است كه با اين تقرير و استشهاد آيه را مىتوان بر برائت در مورد بحث دليل قرار داد . از اين گذشته اگر مقصود از « معرفت » « معرفة اللّه » باشد نه « معرفة الامام » ديگر نيازى به بيان و اعلام نداشت تا امام عليه السّلام بفرمايند ، قبل از تعريف و بيان مردم به آن مكلّف نيستند زيرا اين تكليف از مصاديق تكليف بما لا يطاق است . و وجه عدم نياز به بيان آنست كه برخى از ارباب دانش و معرفت فرموده‌اند و آن اينست كه : معرفت به خالق مهربان امرى است فطرى و جبلّى و اين سنخ امور محتاج به بيان نيستند و اين معنا خلاف فرموده امام عليه السّلام مىباشد . و اگر از اين بيان اغماض كرده و قائل شويم كه معرفة اللّه نيز محتاج به بيان است و قبل از تعريف از مصاديق تكليف به غير مقدور نيست اين مقاله را پيش كشيده و مىگوئيم : مطلق معرفت امر غير مقدور نبوده و اين‌طور نيست كه بطور كلّى تكليف به آن تعلّق نگرفته باشد چه آنكه بيان اعمّ است از بيان عقلى و نقلى لذا اگر بيان نقلى نيامده باشد امّا بيان عقلى كه نفس وجود عقل باشد موجود است . بلى : مىتوان گفت اگر مقصود از « معرفة اللّه » معرفت ذات اقدسش و كنه لايزالش باشد . البتّه عقول مكلّفين از ادراكش عاجز و ناتوان بوده و تكليف به آن از باب تكليف به امر غير مقدور مىگردد مضافا به اينكه آيه به منزله تعليل براى فقره قبل بوده و مناسب با اين امر اراده معناى اعمّ از مورد و غير آن مىباشد و ظاهر آيه به همان تقريبى كه قبلا ذكر نموديم احتمال دوّم بوده كه در آن فرض مىتوان به آن براى مورد بحث استدلال كرد زيرا تكليف به حكم شرعى در شبهات حكميّه قبل از بيان از امور غير مقدوره مىباشد . تمام شد كلام مرحوم بارفروشى . قوله : لكنّه لا ينفع فى المطلب : ضمير در « لكنّه » به استدلال امام عليه السّلام راجع است . قوله : دخولها الى ارادة الاعلام الخ : ضمير در « دخولها » به معرفت راجع است .