حقتعالى از كفّار در قرآن شريف به اين نحو نقل فرموده است :
قالُوا اطَّيَّرْنا بِكَ وَ بِمَنْ مَعَكَ .
يعنى و گفتند كه ما به تو و كسانى كه با تو هستند تطيّر و فال بد مىزنيم .
و مقصود از « حسد » آنست كه ايشان محسود واقع مىشوند نه آنكه خود به حسد بردن مبتلا و گرفتار باشند و شاهد بر اين معنا فرموده حقتعالى است در قرآن شريف كه مىفرمايد :
أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلى ما آتاهُمُ اللَّهُ .
يعنى يا حسد مىبرند مردم بر آنچه خداوند به ايشان داده است .
و منظور از « تفكّر » ابتلاء انبياء به اهل وسوسه مىباشد نه غير آن و دليل بر اين ادّعاء حكايتى است كه خداوند متعال از وليد بن مغيره در قرآن نقل مىفرمايد :
إِنَّهُ فَكَّرَ وَ قَدَّرَ فَقُتِلَ كَيْفَ قَدَّرَ .
بهدرستى كه او انديشيد و تقدير نمود پس به همان امرى كه تقدير كرده بود خودش كشته گرديد .
سپس مرحوم مصنّف مىفرماين :
در طىّ كلام نسبت بحديث نبوى شريف از آنچه مقتضاى وضع رساله است خارج شديم اينك باصل كلام برمىگرديم .
قوله : فافهم : شايد اشاره باشد به اينكه معنائى را كه صدوق عليهالرّحمه براى حديث فرمود بعيد بوده و از مساق روايت بدور مىباشد .
متن : و منها
قوله تعالى : ما حجب اللّه علمه عن العباد فهو موضوع عنهم .
فانّ المحجوب حرمة شرب التّتن فهى موضوعة عن العباد .
و فيه انّ الظّاهر ممّا حجب اللّه علمه ما لم يبيّنه للعباد لا ما بيّنه و اختفى عليهم من معصية من عصى اللّه فى كتمان الحقّ او ستره ، فالرّواية مساوقة لما ورد عن مولانا امير المؤمنين عليه السّلام :
انّ اللّه تعالى حدّ حدودا فلا تعتدوها و فرض فرائض فلا تعصوها فسكت عن اشياء ، لم يسكت عنها نسيانا ، فلا تتكلّفوها رحمة من اللّه لكم .