توجيه مصنّف نسبت بمقاله مرحوم علّامه
و چون ظاهر فرموده علّامه در كمال ضعف مىباشد و جلالت قدر اين مرد دانشمند آبى است از آنكه اين معنا را اراده فرموده باشند ازاينرو مرحوم مصنّف در مقام توجيه برآمده و مىفرماين :
شايد بتوان گفت مقصود مرحوم علّامه اينست كه رفع خصوص مؤاخذه قطعى و متيقّن است ولى نسبت به غير آن از آثار ديگر چنين يقينى وجود ندارد بلكه رفع و عدم آن هر دو مورد احتمال و ترديد است لذا در چنين موقعيّتى لازمست به قدر متيقّن اخذ و محتمل و مشكوك را طرد نمائيم .
ضعف توجيه مذكور
و حاصل تضعيف اين توجيه آنست كه :
به اين توجيه نيز نمىتوان ملتزم شد و بعيد است كه محقّقى عاليقدر همچون مرحوم علّامه مقصودشان اين باشد زيرا در مواردى به قدر متيقّن رجوع نموده و آن را اخذ مىكنند كه دليل مجمل باشد همچون ادلّه لبّى نظير اجماع يا سيره بنا بر اينكه اين دو حجّت باشند امّا در ادلّه لفظيّه آن هم چنين حديثى كه مدّعاى مرحوم علّامه آنست كه حديث ظاهر در رفع مؤاخذه است هرگز نمىتوان براى اثبات آن به قدر متيقّن استدلال كرد .
توجيه ديگر
حاصل اين توجيه آنست كه بگوئيم :
مرحوم علّامه درصدد اثبات ظهور روايت در تقدير خصوص مؤاخذه است و مقصودش از استدلال مذكور اينست كه امر دائر است بين قلّت تخصيص و كثرت آن پرواضح است كه قلّت تخصيص اولى از كثرت آن مىباشد لذا از اين ناحيه مىتوان اثبات كرد كه حديث ظاهر در تقدير خصوص مؤاخذه مىباشد .