تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تشريح المقاصد في شرح الفرائد (فارسى) — صفحة 620

مساهمون:

ص٦٢٠
جملات شرطيّه بر دو گونه‌اند : الف : آنكه شرط به منظور تحقّق موضوع آورده شده باشد نظير مثال ذيل : ان رزقت ولدا فاختنه « اگر داراى فرزند شدى پس آن را ختنه نما » . بديهى است كه موضوع « ختان » ولد بوده و بدون آن اساسا ختنه بىمعنا و بىمورد است . ب : آنكه شرط به منظور مزبور آورده نشده باشد مانند : ان جاء زيد فاكرمه « اگر زيد آمد پس او را اكرام نما » . پرواضح است كه موضوع اكرام زيد است نه مجىء زيد چه آنكه با انتفاء مجىء نيز مىتوان زيد را اكرام نمود . در فرض اوّل يعنى موردى كه شرط به منظور تحقّق موضوع آورده شده باشد براى جمله مفهوم نيست چون مفهوم عبارتست از سلب حكم از همان موضوعى كه در منطوق مىباشد و پرواضح است با انتفاء موضوع اگرچه حكم منتفى است ولى انتفاء آن از باب مفهوم نيست بلكه مستند به انتفاء موضوع مىباشد بلى اينكه مشهور در جمله شرطيّه قائل بمفهوم بوده و غير مشهور همچون مرحوم سيّد مرتضى آن را انكار نموده‌اند در جملات شرطيّه از قبيل قسم دوّم مىباشد . پس عدم وجود مفهوم در قسم اوّل متّفق عليه بين ارباب دانش است . با توجّه به اين مقدّمه كوتاه مىگوئيم : جمله شرطيّه در آيه نباء از قبيل قسم اوّل است چه آنكه موضوع تبيّن خبر مىباشد و با انتفاء آن موضوع منتفى شده و قهرا تبيّن نيز منتفى است امّا نه از باب دلالت مفهومى بلكه اين انتفاء مستند بانتفاء موضوع مىباشد . قوله : دليل الخطاب : مقصود از « دليل الخطاب » مفهوم مخالف است نظير مفهوم شرط و لقب . قوله : و لا نقول به : ضمير در « به » به دليل الخطاب راجع است . قوله : لاجل عدم ما يتبيّن به : مقصود از « ما يتبيّن به » خبر مىباشد . متن : و ممّا ذكرنا ظهر فساد ما يقال تارة : انّ عدم مجىء الفاسق يشمل ما لو جاء العادل بنبإ فلا يجب تبيّنه ، فيثبت المطلوب .