است ولى در واقع يا متواتر بوده و يا همراه آن قرائنى است كه دلالت بر صحّتشان مىنمايد .
و در محلّ ديگر تصريح فرمود كه معظم احكام به واسطه بداهت و ضرورت و نيز به وسيله نقل اخبار معلوم و قطعى تحصيل مىشود .
شرح مقصود حاصل فرموده مصنّف در اين عبارات اينست كه :
مرحوم سيّد و شيخ اگرچه هر دو معاصر و از فحول و بزرگانى هستند كه مسلك و مذهب اصحاب در مسئله حجّيت خبر واحد و عدم آن از نظر ايشان نبايد مخفى مانده باشد ولى درعينحال بايد گفت مسئله مزبور يك مسئله اصولى است و جائى كه ملاحظه كنيم بين اين عالم بزرگ در مسائل فقهى و احكام فرعى كه اصحاب آنها را بطور خاصّ و ناصّ عنوان نموده و ادلّه خود از جمله اجماع را برآن بطور وضوح و مشخّص ذكر مىكنند اختلاف ديده شده بهطورىكه يكى مثلا اجماع بر حرمت و ديگرى اجماع بر وجوب يا حكم ديگر ادّعاء نموده ديگر تهافت و اختلاف در ادّعاى اجماع نسبت به مسئله اصولى چندان صولت و ابهتى ندارد بلكه يك امر عادى تلقّى مىگردد .
و وجه اين امر آنست كه مسائل فقهى همانطورىكه گفته شده ادلّه قائمه برآن از حيث ضيق و سعه دائره موضوع و اينكه مورد آنها چه موضوعى است محرز و مشخّص است فلذا نوعا مسائل فقهى كه معقد اجماع بوده معلوم و مشخّص مىباشند بخلاف مسائل اصولى كه تحصيل اجماع بر آنها به آن سهولت و سادگى نيست لاجرم اگر مرحوم سيّد و شيخ عليهالرّحمه در اجماعى بودن يك مسئله فقهى با هم اختلاف نمودند ديگر نبايد از اختلافشان در مسئله اصولى تعجّب نمود .
با توجّه به اين نكته مىگوئيم :
مسئله حجّيت خبر واحد و عدم حجّيت آن يك مسئله اصولى است و اين مقدار مسلّم است كه علماء به برخى از روايات عمل و بعضى از آنها را طرح مىكنند منتهى وجه عمل و طرح بطور محرز و مشخّص معلوم نيست كه چه مىباشد .
محتمل است فارق بين اخبار مورد عمل و احاديث متروك همان باشد كه
تشريح المقاصد في شرح الفرائد (فارسى) — صفحة 833
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٨٣٣