از اخبار بسيارى كه وارد شده است اينطور استفاده مىشود كه مقصود از « اهل ذكر » ذوات مقدّسه ائمّه طاهرين سلام اللّه عليهم اجمعين مىباشند بنابراين از حجّيت فرموده ايشان لازم نمىآيد كه خبر ظنّى عادل نيز حجّت باشد .
قوله : و يرد عليه اوّلا : به نظر فاتر حقير اينطور مىآيد كه كلمه « اوّلا » زائد باشد زيرا كلمات ثانيا و ثالثا عطف به كلمه « اوّلا » بعدى است بنابراين كلمه « اوّلا » در اينجا چون اشكالات بعدى به دنبالش نيست زائد به نظر مىآيد .
قوله : كما عن ابن عبّاس و مجاهد : در تفسير مجمع البيان آورده است كه ابن عبّاس و مجاهد گفتهاند كه مراد از اهل ذكر اهل كتاب يعنى يهود و نصارى مىباشند و خطاب در اين آيه بمشركين مكّه است زيرا كه ايشان تصديق يهود و نصارى را مىنمودند و بمجرّد عنادى كه داشتند تصديق پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله را نمىكردند .
مرحوم لاهيجى در تفسير شريف مىفرماين :
عجب است از صاحب مجمع البيان كه با وجود علم او باحاديث اهل بيت عليهم السّلام قول ابن عبّاس و مجاهد را ايراد نمايد و براى آيه توجيهى كند كه مخالف حديث ائمّه معصومين عليهم السّلام باشد و اصلا متوجّه ذكر احاديث مخالف آن نگردد هذا من اعجب العجائب .
قوله : و قد عقد فى اصول الكافى الخ : از طرق خاصّه اخبار وارد در اين باب كه مقصود از « اهل ذكر » حضرات معصومين عليهم السّلام هستند كه بحدّ استفاضه رسيده و امّا از طرق عامّه نيز روايات و احاديثى در اين زمينه نقل شده از جمله در تفسير محمّد بن موسى شيرازى كه از علماء اهل سنّت است در ذيل اين آيه از ابن عبّاس نقل مىكند كه مقصود از « اهل ذكر » هو محمّد و على و فاطمه و الحسن و الحسين عليهم السّلام .
قوله : و هما روايتا محمّد بن مسلم و الوشاء : در كتاب كافى شريف از محمّد بن مسلم از مولانا ابى جعفر عليه السّلام روايت اوّلى را به اين شرح نقل فرموده :
قال : انّ من عندنا يزعمون انّ قول اللّه عزّ و جلّ
« فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ » *
انّهم اليهود و النّصارى .
قال : اذا يدعونكم الى دينهم قال ثم مال بيده الى صدره نحن اهل الذّكر و نحن المسئولون .