نمايد ازاينرو ممكن است وجوب حذر مقيّد به صورتى بوده كه از انذار منذرين علم و قطع براى منذرين حاصل شود و اين آيه را با معنائى كه احتمال داده شد هرگز نمىتوان از ادلّه حجّيت خبر واحد قرار داد در اينجا نيز مىگوئيم :
از آيه شريفه كتمان اينطور بدست مىآيد كه كتمان بعد از اظهار حقّ حرام و نامشروع است و بر مخاطبين واجب است كه وقتى مظهرين آن را اظهار و روشن مىنمايند از ايشان بپذيرند منتهى چون در اين آيه نيز اطلاقى وجود ندارد لاجرم نمىتوان گفت كه آيه ياد شده بطور مطلق قبول و پذيرفتن را در حقّ مخاطبين واجب نموده است فلذا ممكنست اين وجوب مقيّد به صورتى باشد كه براى ايشان علم و يقين به صدق گفته آنها پيدا شود و بدين ترتيب آيه از حيّز استدلال بر حجّيت خبر واحد ظنّى مىافتد .
ايراد دوّم
در ايراد دوّم بر آيه نفر گفتيم موضوع حذر و انذار امور واقعى و نفسى الامرى است و مخاطب تا احراز اين معنا را ننموده بر او واجب نيست از انذار منذر متأثّر و منفعل شده و حذر بنمايد .
در اينجا نيز مىگوئيم موضوع حرمت كتمان و وجوب اظهار امورى است كه بايد اظهار شده و كتمانش حرام و نامشروع است بنابراين به صرف اينكه شخص در مقام اظهار حقّ مطلبى را گفت بر مخاطب پذيرفتن آن واجب نيست مگر آنكه علم و يقين پيدا كند كه مطلب اظهار شده از جمله امور سابق الذّكر يعنى مطالبى است كه اظهارش واجب و قهرا پذيرفتن آن نيز لازم است .
قوله : و يرد عليها : ضمير در « عليها » به آيه كتمان راجع است و مقصود استدلال به آيه است .
قوله : من سكوتها : ضمير مؤنّث به آيه كتمان راجعست و اين عبارت اشاره است بايراد اوّل .
قوله : و عدم التّعرّض فيها : ضمير مؤنّث به آيه كتمان راجع است .
قوله : او اختصاص وجوب القبول الخ : اين عبارت اشاره است بايراد دوّم .
قوله : المستفاد منها : ضمير مؤنّث به آيه كتمان عود مىكند .