در تمام حالات و صور ازاينرو ممكنست وجوبش را موقوف بر حصول علم و يقين دانسته و بگوئيم :
وقتى نافرين از سفر برگشته و قوم باقيمانده را اخبار داده و نسبت به آنچه فراگرفتهاند انذار نمودند و براى ايشان علم و يقين بصحّت گفته آنها حاصل شد لازم است از مخالفت با آن حذر و احتياط نمايند .
بنابراين آيه سياقش براى بيان مطلوبيّت انذار از نافرين و محبوبيّت عمل از مستمعين مىباشد و اين امر با اعتبار و اشتراط علم در مقام وجوب عمل تنافى و تهافتى ندارد فلذا مىبينيم كه انذار در امورى كه مطلوب و محبوب در آنها صرفا و تنها علم است صحيح و بجا است .
در نتيجه بايد گفت اين آيه هرگز مخصّص ادلّهاى كه ما را از عمل به غير علم نهى مىكند نبوده و با آنها تنافى ندارد و لذا امام عليه السّلام چنانچه در اخبار گذشته نقل گرديد بر وجوب نفر در معرفة الامام به آيه مذكور استشهاد فرمودند با اينكه مسئله امامت از امورى است كه در آن علم و يقين معتبر بوده و هرگز به غير علم و قطع ثابت نمىگردد .
شرح مقصود حاصل فرموده مصنّف ( ره ) در اشكال اوّل اينست كه :
وجوب و طلب حذر در اين آيه از كلمه « لعلّ » استفاده مىشود به اين بيان كه :
كلمه « لعلّ » در وضع اوّل براى ترجّى قرار داده شده ولى در مرحله ثانى بعنوان استعاره در معناى طلب و وجوب استعمال شده است و بديهى است كه طلب و ترجّى به دو گونه واقع مىگردد :
الف : گاهى در امرى كه مقتضى عمل در آن معلوم و يقينى است استعمال مىشود مانند اينكه مىگويند :
عظ النّاس لعلّهم يعلمون ( مردم را موعظه كن شايد كه عمل كنند ) .
كه در اين مثال ترجّى ناظر باحتمال مقتضى براى عمل نيست زيرا واعظ هرگز به اعتقاد خودش چيزى را در مقام وعظ كه علمى نيست نقل نمىنمايد پس
تشريح المقاصد في شرح الفرائد (فارسى) — صفحة 713
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٧١٣