از مفهوم آيه خارج باشد و بدون ترديد در مقام دوران صورت عكس متعيّن بوده و آن را بايد ترجيح داد .
البتّه معلوم باشد اين تعيّن و ترجيح بخاطر آنست كه تخصيص دادن عامّ تا به حدّى كه در ذيل آن فقط يك فرد باقى بماند قبيح است بلكه جهت آن و علّتش اينست كه :
مقصود و مراد از كلام منحصرا آنست كه عدم حجّيت خبر عادل بيان گردد و بديهى است تعبير از اين مقصود بعبارتى كه دلالت بر عموم حجّيت خبر عادل داشته باشد قبيح و ناپسند بوده و فضاحتش به نهايت درجه مىباشد .
چنانچه مثلا شخصى بگويد :
زيد را در تمام اخبارى كه مىدهد تصديق نما .
حال زيد براى ما هزار خبر آورد و پس از اين اخبار افزود كه آنچه تا به حال خبر دادهام كذب محض و دروغ بوده است .
در اينجا اگر قائل و شخصى كه ما را موظّف بتصديق اخبار صادر از زيد نموده بگويد مقصود من از عبارتى كه گفتم يعنى ( زيد را در تمام اخبارى كه مىدهد تصديق نما ) فقط همين خبر آخرى بوده نه هزار خبر قبلى تمام اهل لسان و ارباب محاوره وى را تقبيح مىنمايند و تعبيرش را از اين مقصود به عبارت مذكور مورد سرزنش و ملامت قرار مىدهند .
سپس مرحوم مصنّف مىفرماين :
جواب ما از اشكال ياد شده تا به اينجا به پايان رسيد ولى برخى از افراد كممايه كه حظّى از تحقيق و تحصيل علم ندارند از اشكال مذكور اينطور جواب دادهاند .
اجماع منقول مظنون الاعتبار بوده ولى ظاهر قرآن شريف مقطوع الاعتبار است ازاينرو به واسطه اجماع مرحوم سيّد كه دليل ظنّى است نمىتوان از ظاهر آيه شريفه نباء رفع يد نمود .
شرح مقصود حاصل مقصود از عبارت « و امّا ثانيا » و « و امّا ثالثا » كه همان جواب چهارم و پنجم است كه قبلا به آن اشاره نموديم اينست :
تشريح المقاصد في شرح الفرائد (فارسى) — صفحة 655
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٦٥٥