علماء در اين مسئله اجماع دارند ظاهر آن اينست كه جميع علماء رأيشان باهم متّفق است و پس از تصديق و قبول نمودن اين امر مىگوئيم :
اگر بالوجدان و علم جزمى اتّفاق كلّ را احراز كنيم قطعا نسبت به حكم مورد اتّفاق علم و يقين حاصل مىشود ، حال كه از ظاهر خبر مخبر استظهار چنين اتّفاقى را نموديم نيز بايد بگوئيم كه حصول علم به حكم از اتّفاق مزبور امر ضرورى و بديهى مىباشد پس در نتيجه بايد گفت :
حدس مخبر مستند به مبادى محسوسهاى است كه عادتا با قول امام عليه السّلام مطابق است و اين همان قسم اوّل از حدس است كه گفته شد دليلى برآن در دست نيست لذا با اين تقرير مىگوئيم دليل همان نفس ظهور كلمه « اجماع » در اتّفاق كلّ است .
پس از تمهيد اين مقدّمه اكنون مىگوئيم :
وقتى ناقل و مخبر اجماع مىگويد : اجمعت الاصحاب على حكم كذا .
پس وى قطعا دليل و حجّت نقل نموده منتهى در اينكه دليل چه باشد دو تقرير و بيان مىتوان نمود :
تقرير اوّل
چون اتّفاق كلّ كه معناى « اجمعت الاصحاب على حكم كذا » مىباشد ملازم با رأى معصوم عليه السّلام است ، و اخبار از ملزوم در واقع اخبار از لازم مىباشد لاجرم مقصود مخبر از عبارت « اجمعت الخ » قال المعصوم عليه السّلام است و اين حكمى است كه از نفس اتّفاق كلّ استفاده شده چنانچه وقتى شخصى آثار عدالت و شجاعت را در زيد ملاحظه مىكند در مقام اخبار از نفس عدالت و شجاعت وى خبر داده و مىگويد : زيد عادل است يا زيد شجاع مىباشد .
كه در اين اخبار مخبر به امر محسوس و مشاهد نيست امّا لازمه آن است يعنى ملازم با مبادى و مقدّمات محسوسه مىباشد .
پس طبق اين تقرير مخبر حجّت و برهان را نفس آنچه از اتّفاق كلّ استفاده نموده قرار داده است .