تقرير دوّم
مخبر در اخبارش از اتّفاق كلّ به لفظ « اجمعت الاصحاب الخ » نفس مدلول مطابقى آن را كه همان اجتماع جمله علماء و اتّفاق همگى آنها باشد اراده نموده و همان را حجّت و دليل قرار داده است نه معناى التزامى آنكه رأى معصوم عليه السّلام باشد چنانچه وقتى شخص آثار عدالت و شجاعت را در زيد رؤيت مىكند چهبسا از نفس امور مشاهد خويش خبر داده منتهى سامع از شنيدن آنها به لازمهاش كه نفس عدالت و شجاعت باشد منتقل مىگردد .
پس طبق اين تقرير مخبر حجّت و دليل را امر محسوس كه اتّفاق كلّ باشد قرار داده است و بهر تقدير هركدام از دو وجه را كه قبول كنيم موجب آن است كه اجماع حجّت بوده و بتوان به آن اعتماد نمود بنابراين مىتوان اجماع منقول را از جمله ظنون خاصّه قرار داد .
متن : و قد اشار الى الوجهين بعض السّادة الاجلّة فى شرحه على الوافية ، فانّه قدّس سرّه لمّا اعترض على نفسه بانّ المعتبر من الاخبار ما استند الى احدى الحواس و المخبر بالاجماع انّما رجع الى بذل الجهد و مجرّد الشّكّ فى دخول مثل ذلك فى الخبر يقتضى منعه ، اجاب عن ذلك بانّ المخبر هنا ايضا يرجع الى الحسّ فيما يخبر عن العلماء و ان جاء العلم بمقالة المعصوم من مراعات امر آخر كوجوب اللّطف و غيره .
ترجمه :
كلام مرحوم سيّد محسن كاظمى در شرح وافيه
سائل در دنباله كلامش چنين آورده :
دو وجهى كه جهت تقرير حجّيّت اجماع منقول ذكر نموديم در كلام بعضى از سادات اجلّه كه مقصود مرحوم سيّد محسن كاظمى در شرح وافيه باشد به آن اشاره شده است .
وى ابتداء اعتراضى بر خود به اين شرح وارد ساخته :
اخبار معتبر ، اخبارى هستند كه به يكى از حواسّ مستند باشند درحالىكه