كسى كه از اجماع و اتّفاق علماء خبر مىدهد خبرش بر پايه حسّ استوار نبوده بلكه رجوعش به بذل سعى و اجتهاد و اعمال حدس است و صرف شكّ در اينكه مثل چنين خبرى در خبر معتبر داخل باشد كافى در ممنوع بودن و حجّت نبودنش است .
و سپس در جواب از اين اشكال فرموده :
مخبر باجماع نيز در اخبارش به حسّ رجوع نموده و از امر محسوس خبر مىدهد اگرچه در رسيدن به رأى امام عليه السّلام و علم پيدا كردن بمقاله معصوم از مراعات امر ديگرى همچون قاعده وجوب لطف يا غير آن استفاده نموده باشد .
شرح مقصود
حاصل مقصود سائل از نقل عبارات مرحوم كاظمى تأييد براى مقاله خود و اثبات حجّيّت اجماع منقول است .
مؤلّف گويد :
مرحوم كاظمى نيز از كسانى است كه اجماع منقول را از باب ظنّ خاصّ حجّت مىداند فلذا پس از اثبات اين امر در مقام اعتراض و انتقاد بمقاله خود اشكالى كه حاصل آن چنين است ذكر نموده :
اخبار معتبر به آن دسته از اخبارى گويند كه بر پايه حس استوار بوده و مخبر به در آنها همواره امر محسوس باشد و غير اين اخبار يعنى اخبار و حكاياتى كه مبتنى بر اجتهاد است و حدسيّات و اعمال افكار باشد ارزشى نداشته و نمىتوان آنها را حجّت قرار داد و پرواضح است كه ناقل اجماع در اخبارش از رأى معصوم از اجتهاد و حدس استفاده نموده بنابراين به چنين خبرى نمىتوان اعتماد و استناد جست .
در جواب از اين اعتراض فرموده :
ناقل اجماع نيز در اخبارش از امر حسى استفاده نموده و بدين ترتيب مشمول ادلّه اعتبار اخبار واقع مىشود چه آنكه وى در خبر دادنش از اجماع آراء و اقوال علماء را بررسى نموده و بالحسّ و العيان به آنها مطّلع مىشود فلذا وقتى مىگويد :
اجمعت الاصحاب على حكم كذا از امر محسوسى كه متحمّل آن شده و رؤيت كرده يعنى اتّفاق علماء خبر مىدهد و همان را حجّت و دليل قرار مىدهد اگرچه
تشريح المقاصد في شرح الفرائد (فارسى) — صفحة 426
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٤٢٦