اوّل آنكه براى مدّعى از طريقى اين حدس حاصل شود
كه اگر ما نيز به آن طريق آگاه مىشديم هرگز وى را در استكشاف رأى معصوم عليه السّلام تخطئه نمىنموديم و اين خود باز بر دو نحو مىباشد :
الف : آنكه براى مدّعى از مبادى محسوسه حدس ضرورى حاصل گردد بهطورىكه خطاء در آن از قبيل خطاء در حسّ محسوب شود .
بنابراين موقعيّت اين حدس چنان است كه اگر خبرهاى دالّ بر اجماع كه وى آنها را برخورد نموده براى ما نيز حاصل مىشد ما نيز همچون او برأى امام عليه السّلام مطّلع مىشده و برايمان علم حاصل مىشد .
ب : آنكه حدس ناشى از اخبار جماعتى است كه براى مدّعى علم و قطع حاصل است كه اين جماعت هرگز اجتماعا و همگى خطاء نمىكنند و اجتماعشان بر خطاء امر غير ممكنى است ولى درعينحال خبر ايشان عادة ملزوم مطابقت با رأى امام عليه السّلام نيست بهطورىكه براى ما نيز علم به موافقت قول امام عليه السّلام با ايشان حاصل شود .
يعنى اگرچه براى مدّعى به واسطه حسن ظنّ به مخبرين يا جهت ديگر چنين قطعى حاصل شده ولى چون تلازم عادى بين اخبار ايشان و موافقت رأى امام عليه السّلام وجود ندارد ازاينرو براى ما علمى كه براى او حاصل شده حاصل نمىگردد .
شرح مقصود
قوله : ان يحصل له ذلك : ضمير در « له » به مدّعى اجماع راجع است و مشار اليه « ذلك » حدس مىباشد .
قوله : من طريق لو علمنا به : جمله « لو علمنا به » صفت است براى « طريق » و ضمير در « به » به طريق عود مىكند .
قوله : ما خطّأناه فى استكشافه : ضمير منصوبى در « خطّأناه » و ضمير مجرورى در « استكشافه » به مدّعى اجماع راجع است .
قوله : بحيث يكون الخطاء فيه : ضمير مجرورى در « فيه » به حدس ضرورى