عليه السّلام است يا چنين نيست و بفرض آنكه نقل قول معصوم باشد به كداميك از اصطلاحات صورت مىگيرد ، اصطلاح لطف يا دخول و يا غير آنها .
قوله : الّذين هم الاصل له : ضمير در « له » به اجماع راجع است .
اصل بودن اهل خلاف براى اجماع از اين جهت است كه ايشان ابتداء مسئله اجماع را عنوان كرده و آن را دليل مستقلّى در قبال ادلّه سهگانه ديگر قرار دادند چه آنكه اجماع از نظر ايشان فى حدّ نفسه و بدون وابستگى بامر ديگرى حجّت مىباشد ولى از نظر فرقه حقّه حجّيّت اجماع به اين گونه نبوده و خود استقلالى ندارد بلكه چون از قول يا فعل و يا تقرير معصوم عليه السّلام كشف مىكند لاجرم آن را از مصاديق و افراد سنّت دانسته و در زمره ادلّه و حجج داخل نمودهاند .
قوله : و هو الاصل لهم : ضمير « هو » به اجماع و ضمير در « لهم » به عامه راجع است .
مؤلّف گويد :
اصل بودن اجماع براى اهل خلاف به اين لحاظ است كه اساسا مبناى مذهب فاسد و دين كاسد ايشان برآن استوار شده چه آنكه عمده دليل بر خلافت ابن ابى قحافه به گمان آنها اجماع امّت برآن بوده است و براى اثبات اين امر اكثر آنها نصوص مسلّمه دالّه بر خلافت مولانا امير المؤمنين عليه السّلام را انكار كردهاند و بلفظ اجماع كه معنايش در خارج تحقّق نداشته متمسّك شدهاند چه آنكه كبار از صحابه و بنى هاشم با خلافت شخص نامبرده مخالف بوده و يا لا اقل توافقى از خود نشان ندادند .
و برخى از ايشان براى توجيه مخالفت صحابه و بنى هاشم بيانى بسيار خنك و بىاساس كه با مبناى اكثر ايشان در اين باب مخالفت دارد آورده و گفته است :
در تحقّق اجماع اتّفاق جمله لازم نيست بلكه اين معنا بقول يك نفر نيز محقّق مىشود .
مرحوم عليّين و ساده فاضل بارع و مجدّد اصول مولى آقا باقر بهبهانى مشهور به وحيد رضوان اللّه تعالى عليه در كتاب سنة الهدايه در اين باب مىفرماين :
بخاطر دارم كه در شرح مواقف و يا مقاصد تصريح نموده به اينكه در اجماع
تشريح المقاصد في شرح الفرائد (فارسى) — صفحة 373
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٣٧٣