اشكال نشود : كه حكم مستفاد از ظاهر قرآن قطعى است نه ظنّى زيرا به كمك و انضمام مقدّمه خارجى اين معنا استفاده مىشود و آن مقدّمه اينست كه :
قبيح است حكيم خطابى كه ظهور در معنائى دارد القاء كرده و بدون اينكه قرينهاى صارفه از ظهور آن نصب كند خلاف ظاهر را اراده نمايد .
و بفرض اينكه قرآن مفيد قطع نبوده و صرفا ظنّ از آن استفاده شود ولى معذلك مىگوئيم :
اين ظنّ ، ظنّ مخصوص بوده كه نمىتوان از آن به غيرش عدول نمود نظير ظنّى كه از شهادت استفاده مىشود .
جواب زيرا در جواب مىگوئيم : احكامى كه در قرآن شريف بيان شده تمام از سنخ خطابات شفاهى است
و قبلا گفته شد كه اين خطابات اختصاص به كسانى دارد كه در زمان خطاب و نزول آيات وجود داشتهاند و امّا نسبت به كسانى كه در زمانى بعد از خطابات وجود پيدا مىكنند به واسطه اجماع و به حكم ضرورت كه تمام مكلّفين باهم در تكليف شريك هستند اين احكام ثابت مىشود نه بنفس خطابات .
بنابراين در چنين موقعيتى مىتوان گفت :
ممكنست قرائنى با برخى از اين ظواهر و خطابات مقرون بوده كه موجودين و مشافهين را بر اراده خلاف ظواهر رهنمود نموده باشد و گواه بر اين مدّعا مواضع و مواردى است كه از طريق اجماع و امثال آن براى ما علم بوجود چنين قرائنى حاصل شده .
در نتيجه بايد گفت احتمالا ممكنست براى اطّلاع ما بخلاف ظواهر و معناى مقصود اعتماد بر قرائن و اماراتى كه مفيد ظنّ بمراد است شده باشد و از جمله همين قرائن خبر واحد است .
و با قيام چنين احتمالى ديگر نمىتوان به صرف رجوع بظواهر قرآن قطع بمراد و يقين بحكمى كه از ظاهر استفاده مىشود پيدا كرد .
ناگفته نماند ظنّى كه از ظاهر قرآن حاصل مىشود با ظنّى كه از ساير