تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تشريح المقاصد في شرح الفرائد (فارسى) — صفحة 248

مساهمون:

ص٢٤٨
آخر عبارت » اينست كه : ما مدّعى شديم تمام كلماتى كه به منظور افاده و استفاده صادر شده‌اند ظواهرشان حجّت است و چون قرآن نيز از همين قبيل كلمات مىباشد لاجرم عذرى در ترك ظواهر آن در دست نيست نكته‌اى كه در اينجا حائز اهميّت و قابل تذكّر است اينكه اين ادّعاء را اخبارىها منكر نيستند و ايشان نيز قبول دارند كه اگر كلامى بداعى افاده و استفاده القاء شد حتما ظاهرش حجّت است منتهى ايشان مىگويند قرآن از اين قبيل كلمات نيست . و به عبارت ديگر : نزاع صغروى است امّا كبرى مورد تسالم است . و به عبارت روشن‌تر : اخبارىها مدّعى هستند كه آنچه ما آن را ظاهر خوانده و حجّتش مىدانيم ظاهر نبوده و قهرا حجّت نمىباشد و دليلشان اينست كه خطابات قرآنى اين‌طور نيست كه القائشان به نحوى باشد كه مستقلّا به منظور افاده و استفاده صورت گرفته باشد بلكه براى استفاده مطالب و مقاصد از آنها ناچاريم از انضمام تفسير اهل بيت عصمت و طهارت به آنها . بنابراين تنها جوابى كه به ايشان بايد داده شود اينست كه طبق اصل مسلّم هر خطابى به منظور افاده و استفاده القاء مىگردد و تا مادامىكه دليل بر خلاف آن قائم نشده لازمست آنها را بر اين معنا حمل نمود . قوله : و احتمال كونها من المتشابهات : ضمير در « كونها » به ظواهر راجع است . قوله : بل يصحّ سلبه عنه : ضمير در « سلبه » به متشابه و در « عنه » به ظاهر راجع است . قوله : عن اتّباع المتشابه لا يمنع : يعنى لا يمنع من عمل بالظّواهر . قوله : لا ينفع فى الخروج عن الاصل : مقصود از « اصل » اصالة وجوب العمل بالظّواهر است . قوله : الّذى اعترف به : ضمير در « اعترف » به سيّد صدر و در « به » به اصل عود مىكند . قوله : و دعوى اعتبار العلم الخ : كلمه « دعوى » مبتداء و « هدم » خبر آنست . قوله : او انّها ليست بظواهر : كلمه « انّها » معطوف است به « انّ خطابات الكتاب » . و ضمير مؤنث در « انّها » به خطابات راجع است .