الاخبار ، اذ من المعلوم انّ هذا لا يسمّى تفسيرا ، فانّ احدا من العقلاء اذا رأى فى كتاب مولاه انّه امره بشىء بلسانه المتعارف فى مخاطبته له عربيّا او فارسيّا او غيرهما فعمل به و امتثله لم يعدّ هذا تفسيرا ، اذا التّفسير كشف القناع .
ترجمه :
جواب از استدلال بوجه اوّل اخباريّين
مرحوم مصنّف مىفرماين :
جواب از استدلال به اين اخبار اينست كه مىگوئيم :
اخبار مذكور از عمل به ظواهرى كه داراى معناى واضح و روشنى هستند منع نكرده و فرضى را كه شخص از ناسخ و مخصّص و وجود قرينه بر اراده خلاف ظواهر در اخبار ديگر تفحّص نموده و به آنها دست نيافته و لاجرم به ظواهر مزبور عمل كرده است شامل نمىشود ، زيرا بديهى است كه چنين عملى در فرض مزبور نامش تفسير نيست تا موضوع تفسير برأى تحقّق يافته و لاجرم مشمول احاديث مذكور واقع شود ، چه آنكه هريك از عقلاء وقتى در نامه مولايش بيابد كه او وى را با زبان متعارف و لسان مأنوس بين اهل محاوره نسبت به امرى موظّف و مكلّف ساخته اعم از اينكه نامه به زبان عربى بوده يا فارسى و يا غير اين دو ، سپس عمل را مطابق دستور انجام داده و امتثال كند هرگز اين عمل را تفسير نگفته و در حقّش نمىگويند كلام آقا و مولا را تفسير نمود زيرا تفسير به معناى برداشتن پرده و رفع نمودن حجاب است درحالىكه اين معنا با مفروض كلام كه ظاهر باشد سازش ندارد چه آنكه ظاهر يعنى بىپرده و بدون پوشش .
شرح مقصود
حاصل فرموده مصنّف ( ره ) در جواب از استدلال تا اينجا و شرح آن اينست كه : مفاد اخبار مزبور اينست كه تفسير برأى جايز و مشروع نيست پس موضوع اين احاديث تفسير بوده و اين امر مورد نهى و ردّ واقع شده فلذا مورد بحث كه عمل به ظواهر قرآنى است اگر از مصاديق تفسير باشد حقّ با اخباريين بوده و در غير اين صورت استدلال تمام نيست فلذا مىگوئيم :