عقلاء كسى را كه بدون علم به فرمان و دستور مولايش حكمى را مستند به او دانسته و خود را در انجام آن به تكلّف مىاندازد در صورتى كه در اين امر مقصّر بوده باشد وى را تقبيح و مذمّت مىنمايند .
استدراك
بلى چنين توهّم شده كه عمل به احتياط نيز از همين قبيل است چه آنكه شخص محتاط خود را بتكلّف انداخته و به چيزى كه علم ندارد متعبّد مىشود .
ولى اين توهّم اشتباه واضح و آشكارى است ، زيرا فرق است بين التزام به چيزى از طرف آقا و مولا بعنوان اينكه از جانب او است با اينكه علم به اين نداريم كه او گفته باشد و بين اينكه ملتزم به آوردن چيزى شده باحتمال و اميد اينكه از مولا باشد و چه بسيار فرق است بين اين دو امر ، زيرا عقل بطور مستقلّ اوّل را تقبيح نموده و دوّمى را تحسين مىكند .
شرح مقصود
حاصل فرموده مصنّف در عبارات مذكور دو مطلب است :
مطلب اوّل : آنكه كافّه عقلاء اتّفاق و بنا بر حرمت عمل بظنّ دارند ازاينرو بندهاى را كه بدون علم به تكليف صادر از مولا بحكمى ملتزم شده و باستناد بمولى خود را موظّف در انجامش قرار مىدهد تقبيح و ملامت مىكنند .
البته ناگفته نماند كه تقبيح مذكور در صورتى است كه عبد جاهل مقصّر باشد نه قاصر .
مؤلّف گويد :
برخى از ارباب فنّ دليل عقل را به بيان ديگرى تقرير نموده و گفتهاند :
عقل در ايجاب دفع ضرر از نفس خصوصا مضارّ اخروى مستقلّ در حكم است ازاينرو مىبايد جهت ايمنى از آن اطمينان به ارتفاعش حاصل شود و پرواضح است كه به صرف تحصيل ظنّ چنين اطمينانى حاصل نمىشود زيرا احتمالى كه با آن خوف از ضرر و عقاب وجود داشته قائم مىباشد .
مطلب دوّم : اشكالى است كه چهبسا بتوهّم مىآيد و آن اينست :