تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تشريح المقاصد في شرح الفرائد (فارسى) — صفحة 73

مساهمون:

ص٧٣
قطعا چنين شخصى زشت سريره و مذموم الباطن است و چه‌بسا كسانى كه از حال وى مطّلع و به روحيّات او آشنا هستند وى را مورد ملامت قرار مىدهند ولى فعلى را كه او به خيال عصيان انجام داده و در واقع داراى مصلحت بوده و از جهات مفسده خالى است و شرعا مباح مىباشد احدى تقبيح نمىكند اگرچه اين فعل موجب اين شده كه ديگران به باطن خبيث وى پى ببرند ولى مع‌ذلك چون فعل شرعا مباح مىباشد قبحى نداشته و بدين‌وسيله نمىتوان حكم به تحريمش نمود و مبحث تجرّى و طرح آن به اين منظور است كه آيا فعل صادر از متجرّى حرام است يا حرام نيست و به عبارت ديگر آيا اين فعل قبح فعلى دارد يا ندارد پس كسى كه قائل به حرمت و قبح فعلى است بايد دليلى بياورد كه اين امر را اثبات كند نه آنكه رنج اقامه دليل را متحمّل شده و با آن قبح فاعلى را كه احدى در ثبوت آن نزاع ندارد اثبات كند و بديهى است كه ادلّه‌اى كه قائلين به حرمت تجرّى و قبح فعلى آورده‌اند از اين قبيل بوده و از آوردن دليلى كه حرمت فعل را اثبات نمايد عاجز مانده‌اند . قوله : هذا الفعل المنهى عنه باعتقاده : يعنى اعتقاد مكلّف . قوله : مع سيّده : يعنى سيّد عبد . قوله : و كونه جريئا فى مقام الطغيان : ضمير در « كونه » به عبد راجع است . قوله : و عازما عليه : ضمير در « عليه » به طغيان راجع است . قوله : فان هذا غير منكر فى هذا المقام : مشار اليه « هذا » انباء و اخبار از سوء سريره بوده و مقصود از « هذا المقام » مبحث تجرّى است . قوله : لكن لا يجدى فى كون الفعل : ضمير مستتر در « يجدى » به « هذا » راجع است . قوله : على ما كشف عنه الفعل : مقصود از « ماء موصوله » قبح فاعلى است . قوله : لا يوجب استحقاقه على نفس الفعل : ضمير مستتر در « لا يوجب » به استحقاق المذمّة على ما كشف عنه راجع بوده و ضمير در « استحقاقه » به مذمّت عائد است .