قوله : ما قطع العبد بكونه مطلوبا لمولاه : ضمير در « بكونه » به « ما قطع » راجع بوده و ضمير در « مولاه » به عبد عود مىكند .
قوله : و قبح ما يقطع بكونه مبغوضا : كلمه « قبح » مجرور است تا معطوف به « حسن » باشد و ضمير در « يقطع » به عبد و در « كونه » به ماء موصوله راجع است .
قوله : لا يختصّ ببعض افراده : يعنى افراد قطع .
مؤلّف گويد :
مرحوم مصنّف در اين عبارت اشاره به اين مطلب نمودهاند كه قطع در احكام عقلى بعنوان طريق و مرآت ملاحظه و اخذ شده اگرچه آن را در موضوع مورد نظر قرار دهند نظير وجوب اطاعت و حرمت معصيت چه آنكه اين دو بر واجب و حرام معلوم عارض مىشوند نه بر ذات واجب و نفس حرام واقعى ازاينرو در آن خصوصيّت فاعلى يا مفعولى و يا سببى و زمانى ملاحظه نشده است .
قوله : و كما فى حكم الشّرع : اين عبارت اشاره است به مثال دوّم براى قطع موضوعى على وجه الطريقيّة .
قوله : او نجاسته : ضمير مجرور به « ما علم » عائد است .
قوله : بقول مطلق : يعنى بدون تقييد به شرط و خصوصيّتى .
قوله : انّما تعرضان مواردهما به شرط العلم الخ : ضمير تثنيه در « تعرضان » و « مواردهما » به حرمت و نجاست راجع است .
قوله : كما هو قول بعض : ضمير « هو » به « عروض » راجع است و مقصود از « بعض » مرحوم شيخ يوسف بحرانى صاحب حدائق مىباشد .
مرحوم شارح كبير فرمودهاند :
دليل صاحب حدائق حديث شريف : كلّ شىء طاهر حتّى تعلم انّه قذر مىباشد ولى اين استدلال ضعيف است زيرا ظاهرا روايت مزبور حكم ظاهرى را بيان كرده نه واقعى را كه مورد بحث ما است .
تشريح المقاصد في شرح الفرائد (فارسى) — صفحة 39
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٣٩