قوله : مثل التّصدّق على المخالفين الخ : مرحوم شارح كبير در ذيل اين فقره فرموده است :
مرحوم مصنّف با اين عبارت اشاره به دفع آنچه در سؤال بعنوان استشهاد آورده شده نموده و تقرير دفع چنين است :
تصدّق در روايت محمول است بر تصدّقات غير مقبول مانند تصدّق مخالف بر اهل مذهب و هم كيش خودش چه آنكه تصدّقات ايشان به هممسلكانشان به اين جهت است كه متديّن به اين دين بوده و داراى بغض نسبت به امير مؤمنان و ساير اولاد طاهرينشان مىباشند چنانچه صدقات ما به فقراء شيعه ازاينرو است كه به امير مؤمنان و اولاد راشدين حضرتش داراى محبّت و اخلاصند و جاى ترديد و شكّ نيست كه عقل نسبت به چنين تصدّقاتى كه از اهل خلاف صادر مىشود حكم بحسن نمىنمايد بلكه چهبسا آن را تقبيح نيز مىنمايد .
و مؤيّد اين معنا فتاواى بسيارى از علماء اخيار است كه به تبعيّت از برخى اخبار فرمودهاند :
مخالف و سنّى وقتى مستبصر شد و به تشيّع گرائيد و از شيعيان اثنىعشرى گشت ايمان حاصل شده در وى جبران آنچه قبلا انجام داده مىنمايد و طاعات و عبادات را لازم نيست قضاء نمايد مگر خصوص زكاتى كه باهل مذهبش داده و علّت اعاده زكات را چنين آوردهاند كه چون در غير محلّش قرار داده است .
و عموم اين تعليل مورد بحث يعنى صدقات مندوبه را شامل مىشود به اين معنا كه از اين تعليل به خوبى مىتوان دريافت كه تصدّقات اهل خلاف بر همدينان و هم همكيشان خود صحيح نبوده و فاسد به حساب مىآيد .
سپس فرموده :
بلى اگر مخالف و سنّى به فقراء شيعه تصدّق كند و داعى وى بر اين امر اضطرار و احتياج ايشان باشد بدون اشكال مستحقّ اجر و ثواب است همانطورىكه فقر و نياز فقراء عامّه و يهود و نصارى داعى شود كه ما بر ايشان تصدّق نمائيم كه در اينجا مأجور و مثاب هستيم چه آنكه در اخبار و روايات وارده چنين آمده لكلّ كبد
تشريح المقاصد في شرح الفرائد (فارسى) — صفحة 168
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص١٦٨