تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تشريح المقاصد في شرح الفرائد (فارسى) — صفحة 167

مساهمون:

ص١٦٧
ترجمه : و بر معنائى كه اخبار را نموديم حمل مىشود رواياتى كه به اين مضمون وارد شده‌اند : « دين خداوند را با عقول نمىتوان درك نمود و به آن رسيد » . يعنى اين سنخ روايات نيز معنايش نه اين است كه اساسا ادراكات عقلى را تخطئه نموده و حجّيّت را از عقل بطور كلّى مسلوب قرار داده باشد بلكه درصدد اين معنا است كه برساند با عقول ظنّيّه و افكار عليل و ناقص نمىتوان خود را از مسئله اوصياء مستغنى قرار داد و در قبال ايشان دستگاهى علىحدّه و مستقلّ تشكيل داد . و امّا نفى ثواب بر تصدّق كه در يكى از روايات آمده بود و در آن حكم شد به اينكه اگر تصدّق و عمل به آن به دلالت و راهنمائى ولىّاللّه نباشد فاعلش مثاب نيست . جواب از اين روايت آنست كه ظاهر معنا مقصود نيست زيرا اگر آن را به ظاهرش باقى بگذاريم دلالت دارد كه اساسا بعقل فطرى سليم از شوائب اوهام نيز نبايد اعتناء نمود با اينكه اخبارى خود معترف است كه اين عقل حجّتى است از حجج حقتعالى و ملك علّام . پس بايد نفى ثواب بر تصدّق را حمل نمود بر نفى ثواب از تصدّقات غير مقبول همچون تصدّق بر اهل خلاف بخاطر تديّن و اعتقادشان به آن دين فاسد چنانچه غالبا تصدّقات مخالفين بر يكديگر به اين داعى صورت مىگيرد همان‌طورىكه تصدّقات ما بر فقراء شيعه به اين جهت است كه ايشان نسبت به ساحت مقدّس امير المؤمنين عليه السّلام محبّت داشته و از دشمنان حضرتش تبرّى ورزيده و آنها را مبغوض دارند . يا ممكنست بگوئيم مقصود از آن حبط ثواب تصدّق است در جائى كه دهنده صدقه نسبت به ولىّاللّه تعالى معرفت نداشته باشد . و يا بر غير اين معنا از معانى و محامل ديگر بايد آن را حمل نمود . شرح مقصود قوله : مع عدم كون العمل به : ضمير در « به » به تصدّق راجع است . قوله : فلا بدّ من حمله : ضمير در « حمله » به نفى ثواب راجعست .