قوله : و امّا لو تعارض هو و النقلى : ضمير « هو » به عقلى راجع است .
قوله : قال و هذا اصل الخ : ضمير « قال » به محدّث جزائرى راجع بوده و « هذا » اشاره است به تقديم نقل بر عقل در موارد مذكور .
قوله : ثمّ ذكر جملة من المسائل المتفرّعة : برخى از محقّقين پارهاى از مسائل مزبور را نقل نموده كه ذيلا درج مىشود :
از جمله : مسئله احباط ، در اين مسئله اكثر علماء رضوان اللّه عليهم ادلّه عقليّه بر نفى آن اقامه كردهاند با اينكه اخبار و روايات برآن دلالت دارند .
از جمله : مسئله انساء و به فراموشى انداختن خداوند متعال پيامبرش را در نماز چه آنكه اخبار مستفيضه در دلالت برآن وارد شده و مرحوم صدوق قدّس سرّه به آنها عمل نموده ولى اصحاب و علماء رضوان اللّه عليهم آن را انكار و بر امارات عقليّه اعتماد كردهاند .
از جمله : مسئله اراده است در اين مسئله متكلّمون معتقدند كه ادلّه و براهين عقلى دلالت دارند بر اينكه اراده عين ذات است ولى در اخبار مستفيضه اينطور آمده كه اراده زائد بر ذات و از صفات افعال است .
از جمله : مسئله تعيين اوّل واجبات در اين مسئله اكثر معتقدند كه اوّلين واجب معرفت به خالق متعال است زيرا اين امر اصل عقايد و معارف دينى است و برآن هر واجبى از واجبات شرعى متفرّع مىگردد .
و بعضى ديگر مىگويند اوّلين واجب نظر و فكر در معرفت بارىتعالى است چه آنكه اين امر باتّفاق ارباب دانش واجب بوده و در عين حال قبل از معرفت تحقّق دارد و اين رأى معتزله است چنانچه عقيده اوّل از اشاعره مىباشد .
متن : اقول
لا يحضرنى شرح التهذيب حتّى ألاحظ ما فرّع على ذلك ، فليت شعرى اذا فرض حكم العقل على وجه القطع بشيء كيف يجوز حكم العقل بخلافه على وجه القطع .
تشريح المقاصد في شرح الفرائد (فارسى) — صفحة 143
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص١٤٣