يافته و چنانچه منقول است نظام نيز با ايشان موافق مىباشد فقط قيد متناهى را حذف كرده است .
شهرستانى مىگويد :
جسم طبيعى جوهر واحدى است كه براى انقسام به اجزاى متناهى قابليّت دارد .
حكماء جملگى مىگويند :
جسم طبيعى جوهر متّصل واحدى است كه از اجزاء فعلى تركيب نشده ولى براى اقسام باجزاء غير متناهى قابليّت دارد و ايشان خود به دو گروه تقسيم مىشوند :
الف : اشراقيّون معتقدند كه جسم طبيعى جوهر بسيطى است كه در خارج داراى جزء نيست قهرا تركيب در آن منتفى مىباشد ولى در عين حال براى عروض صفت اتّصاف و انفصال قابليّت دارد ولى در هر دو حال ذاتش باقى و لا يتغيّر است .
ب : مشّائون مىگويند جسم طبيعى جوهر متّصلى است كه در جوهر ديگر يعنى هيولا و صورت حلول مىكند و براى اثبات آن گفتهاند :
جوهر متّصل وقتى برآن انفصال عارض شود نظير آب در كوزه كه آن را به دو كوزه ديگر بريزند وحدت و اتّصال سابقش معدوم شده و دو جوهر متّصل ديگر حادث مىشود .
بنابراين لازمست بين جوهر متّصل اوّل و دو متّصل جديد امر مشتركى وجود داشته كه در هر دو حال بعينه باقى باشد چه آنكه در غير اين صورت لازم مىآيد تفريق جسم به دو جسم ديگر اعدام اوّل و ايجاد دو جسم ديگر از كتم عدم باشد و بطلان آن بديهى و ضرورى است .
اشراقيّون از اين استدلال جواب داده و مىگويند :
تفريق مذكور اعدام صفت جسم و ايجاد صفت جديد براى آنست يعنى وصف اتّصال را از آن سلب نموده و صفت انفصال را بجاى آن ايجاد مىنمايد نه آنكه شخص اعدام شده و دو شخص ديگر ايجاد گردد .
تشريح المقاصد في شرح الفرائد (فارسى) — صفحة 139
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص١٣٩