صورت نگرفته و اشتغال به رياضات و ادّعاى مكاشفات امرى است بيهوده و بىمعنا و طائفه دوّم اعتقادشان آنست كه اطّلاع بر حقائق اشياء با برهان و استدلال ممكن نيست بلكه جهت رسيدن به آنها لازم است باطن را از رذائل تصفيه كرده و ملكات حميده و اوصاف طاهره بجاى آن تحصيل نموده و نفس را به آن متّصف و مزيّن كرد تا بدينوسيله نفس براى پذيرفتن فيض و انوار حقيقت قابليّت پيدا نمايد .
و در وجه تسميه فرقه اوّل به حكماء مشّاء گفتهاند :
بناء معلّم اوّل چنين بود كه وقتى به خدمت اسكندر مىرفت و از آنجا برمىگشت در حال مشى حكمت را تدريس مىنمود .
و در وجه تسميه فرقه دوّم به حكماء اشراق گفتهاند :
ايشان چون مدّعى كشف و اشراقند لاجرم به اين نام موسوم شدهاند .
و بهر تقدير بين اين دو طائفه در بسيارى از مسائل حكمت اختلاف و منازعه است كه از جمله آنها مسئله تركيب جسم از مادّه و صورت و عدم تركيب آن از اين دو است چه آنكه حكماء مشّاء مىگويند جسم از هيولا و صورت تركيب يافته و اشراقيّون اين معنى را منكرند .
البته هر دو طائفه تركيب جسم طبيعى را قبول داشته ثبوت هيولا را معتقدند منتهى اختلافشان در تركيب جسم از خصوص هيولا و عدم آن مىباشد .
توضيح
جسم بر دو قسم است : طبيعى و تعليمى .
جسم طبيعى : عبارتست از جوهرى كه در آن بتوان طول و عرض و عمق را فرض نمود .
جسم تعليمى : عبارتست از كمّ متّصلى كه داراى سه بعد يعنى طول و عرض و ارتفاع باشد ، بنابراين جسم تعليمى عارض و جسم طبيعى معروض مىشود و بهر تقدير در جسم تعليمى اختلافى نبوده و باتّفاق كلمه آن را از هيولا ( مادّه ) مركّب مىدانند و نزاعى كه در تركيب اجسام مىباشد در جسم طبيعى است .
متكلّمون قاطبا قائلند كه جسم طبيعى از اجزاء لا يتجزّاى متناهى تشكيل