تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحرير الفصول في شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 862

مساهمون:

ص٨٦٢
بر كنار است بلكه مىگوئيم تنها در صورت شكّ شرط نيست و احرازش شرط مىباشد بنابراين شرط بودنش بحسب واقع و به تعبير ديگر شرط اقتضائى بودنش را قبول داريم و با اين فرض ديگر اشكالى بما متوجّه نمىشود . مضافا به اينكه مىگوئيم : بفرض احراز طهارت را مطلقا شرط دانسته نه نفس طهارت را اشكال عدم جريان استصحاب وارد نيست زيرا طهارت اگرچه شرط نيست ولى قيد براى شرط كه « احراز » است مىباشد و در صحّت استصحاب همين مقدار كافيست كه مستصحب از قيود شرط باشد نه نفس شرط چنانچه هيچ ترديدى نيست در اينكه استصحاب طهارت آبى كه با آن وضوء مىگيرند صحيح است با اينكه طهارت آب قيد است براى شرط نماز كه وضوء باشد . قوله : لا مجال حينئذ : يعنى حين يكون الشرط احراز الطّهارة لا نفس الطّهارة . قوله : فانّه اذا لم يكن شرطا : ضمير در « فانّه » و « لم يكن » به طهارت راجع است . قوله : لم يكن موضوعا : ضمير در « لم يكن » به طهارت عود مىكند . قوله : مع انّه ليس به حكم : ضمير در « انّه » به طهارت عود مىكند . قوله : لم تكن شرطا فعلا : يعنى در صورت شكّ شرط فعلى نيست . قوله : كما هو قضيّة التّوفيق : ضمير « هو » به واقعى اقتضائى بودن راجع است . قوله : و مثل هذا الخطاب : يعنى خطاب در صحيحه . قوله : مع كفاية كونها : يعنى كون الطّهارة . قوله : حيث انّه كان احرازها : ضمير در « انّه » به معناى « شأن » بوده و ضمير در « احرازها » به طهارت برمىگردد .