لعمرى انّ ما ذكرنا اوضح من ان يخفى على مثله الّا انّ الخطاء و النّسيان كالطّبيعة الثّانية للانسان عصمنا اللّه من زلل الاقدام و الاقلام فى كلّ ورطة و مقام .
ترجمه : سپس مرحوم مصنّف مىفرماين :
از شرح و توضيحى كه داديم روشن و ظاهر گرديد بصدور خبرى كه قطعى بوده و بحسب ظاهر با رأى عامّه موافق است ولى معصوم عليه السّلام در آن بصدد بيان حكم واقعى بودهاند نيز مىتوان متعبّد شد همانطورىكه بخبر مخالف با عامّه اين تعبّد ممكنست .
بلى منحصرا در موردى امكان تعبّد بخبر موافق با عامّه نيست كه معارضش يعنى خبر مخالف با عامّه از حيث سند و دلالت قطعى باشد چه آنكه در اين فرض متعيّنا خبر موافق را بايد بر تقيّه حمل نمود و البتّه پس از حمل ديگر جائى براى تعبّد به آن نمىباشد .
و ما بهجرئت مىتوانيم بجان خود قسم بخوريم كه مطلب مذكور و آنچه ما در اينجا آورديم واضحتر از آنست كه بر مثل محقّقى همچون مرحوم ميرزاى رشتى مخفى مانده باشد منتهى خطاء و نسيان كه به منزله طبيعت ثانيه براى انسان است وى را برآن داشته كه چنين بفرمايند و خداوند متعال ما را در هر مقام و ورطهاى از لغزشهاى قدم و قلم مصون بدارد .
تحرير و شرح
قوله : ايضا : يعنى همانطورىكه تعبّد به خبر مخالف ممكنست .
قوله : لم يمكن التّعبّد بصدوره : يعنى بصدور الموافق .
قوله : لذلك : يعنى لبيان حكم اللّه الواقعى .
قوله : اذا كان معارضه : يعنى معارض موافق .
قوله : المخالف : صفت است براى « معارض » .
تحرير الفصول في شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 1241
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص١٢٤١