قانع گردد و پرواضح است شخص شاك به صرف استصحاب نبوّت نمىتواند خود را قانع قرار دهد و به عبارت ديگر :
به حكم عقل شخص مىبايد از حالات و معجزات نبىّ فحص و جستجو كند و قبل از آنكه درصدد آنها برآيد نمىتواند به صرف استصحاب اكتفاء كند .
قوله : و عدم الدّليل على التّعبّد بشريعته : اين عبارت اشاره است بفقدان شرط سوّم براى استصحاب چه آنكه قبلا گفتيم اجراء استصحاب و الزام خصم به واسطه آن در صورت وجود سه شرط ممكن است :
1 - آنكه وى به ثبوت يقين و حصول شكّ معترف باشد .
2 - مستصحب از امورى باشد كه قابل تنزيل و تعبّد باشد .
3 - دليل بر تنزيل و تعبّد در دست داشته باشيم .
قوله : و الاتّكال على قيامه فى شريعتنا : ضمير در « قيامه » به دليل بر تعبّد بشريعت موسى راجع است .
قوله : لا يجديه : ضمير منصوبى به كتابى راجع است .
قوله : الّا على نحو محال : تقرير آن اينست كه :
اگر بخواهيم در تعبّد به شريعت موسى به دليل در شرع مقدّس اسلام تمسّك كنيم لازمه اين استدلال ملتزم شدن بامر محال مىباشد زيرا استدلال مزبور موقوف است بر اينكه شريعت اسلام صادق و ثابت باشد و پرواضح است لازمه ثبوت و صدق اين شريعت آنست كه به ارتفاع و زوال شريعت موسى علم پيدا كنيم . و پس از حصول چنين علمى چگونه مىتوان به آن متعبّد بود .
قوله : و وجوب العمل بالاحتياط : كلمه « وجوب » معطوف است به لزوم المعرفة .
قوله : بمراعات الشّريعتين : كلمه « بمراعات » متعلّق است به احتياط .
تحرير الفصول في شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 1062
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص١٠٦٢