لكنّه يحتاج الى دليل كان هناك غير منوط بها و الّا لدار كما لا يخفى .
و امّا استصحابها بمعنى استصحاب بعض احكام شريعة من اتّصف بها ، فلا اشكال فيها كما مرّ .
ترجمه :
استدراك
بلى ، اگر نبوّت همچون ولايت از مناصب و مقاماتى باشد كه متعلّق جعل قرار گيرد البتّه اگرچه در اعطائش لازم است كه معطى له براى آن اهليّت داشته و واجد خصوصيّتى باشد كه به واسطهاش استحقاق اعطاء را پيدا نموده باشد ولى در عين حال در چنين فرضى بالذّات و بنفسها قابل استصحاب بوده و پس از اجراء آن آثارش را اگرچه از قبيل آثار و لوازم عقليّه باشند برآن بار مىتوان نمود ولى صرف قابليّت ذاتى در اين باب كفايت نكرده بلكه اجراء استصحاب در آن نياز به دليلى دارد كه هيچ وابستگى و اناطهاى به نبوّت نداشته باشد چه آنكه در غير اين صورت دور لازم مىآيد .
سپس مىفرماين :
و امّا استصحاب نبوّت به اين معنى كه برخى از احكام شريعت كسى كه متّصف به آن شريعت است را استصحاب نمائيم البتّه همانطورىكه مشروحا گذشت بدون اشكال است .
تحرير و شرح
قوله : من المناصب المجعولة الخ : يعنى فرض كرديم كه نبوّت به واسطه كمال نفس حاصل نشده بلكه از امور اعطائى و جعلى باشد .
قوله : يستحقّ بها لها لكانت موردا للاستصحاب : ضمير در « بها » به خصوصيّت راجع بوده و ضمير در « لها » به نبوّت عود مىكند .
تحرير الفصول في شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 1056
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص١٠٥٦