مراتب كمال نفس باشد در آن استصحاب جارى نمىگردد و وجه آن اينست كه :
يا پس از اتّصاف نفس به نبوّت ديگر در آن شكّ حاصل نمىگردد و يا جهتش آنست كه نبوّت از صفات خارجيّه تكوينيّه بوده و قابل جعل و قرارداد نيست اگرچه به واسطه انحطاط و تنزّل نفس از مرتبه كمال و باقى نماندنش در آن مرحله در بقاء نبوّت و اتّصاف نفس به آن شكّ نمائيم چنانچه سائر صفات و ملكات حسنهاى كه به واسطه رياضات و مجاهدات نفسانى حاصل مىشوند چنين مىباشند و نيز بايد بگوئيم :
غير از اينكه نبوّت از صفات خارجيّه بوده و قابل جعل نيست اساسا اثر شرعى مهمّى برآن مترتّب نيست تا با استصحابش بتوان آن را اثبات كرد .
تحرير و شرح
حاصل فرموده مرحوم مصنّف اينست كه :
نتيجه مطالب گذشته آنست كه نبوّت قابل استصحاب نيست يعنى اگر زيد مثلا قبلا بطور قطع و يقين پيامبر بوده و سپس در بقاء آن شكّ نمائيم نمىتوان با استصحاب اثباتش نموده و حكم باستمرار آن كرد و وجه آن يكى از سه امر ذيل مىباشد :
الف : نبوّت از امورى است كه پس از حصولش قطعا باقى مانده و اساسا قابل زوال نيست چنانچه در خارج هيچ اتّفاق نيفتاده كه شخصى ابتداء پيامبر بوده و سپس اين مقام از وى سلب و زائل شده باشد .
ب : استصحاب چون دليل تنزيلى و جعلى است الزاما مستصحب در آن مىبايد قابل جعل و تنزيل باشد و در غير اين صورت نمىتوان آن را مورد استصحاب قرار داد و نبوّت چنين نبوده بلكه از صفات خارجيّه است كه به واسطه كمال و ارتقاء نفس حاصل شده و موجب اتّصاف نفس به آن مىگردد و
تحرير الفصول في شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 1054
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص١٠٥٤