ترجمه : و اينكه استصحاب را اصل عملى دانستهاند به اين معنا است كه تعبّدا وظيفه شاكّ بوده در مقابل اماراتى كه از واقعيّات حكايت مىكند ، بنابراين شامل عمل بجوانح و قلب شده همانطورىكه عمل بجوارح را دربر مىگيرد .
و امّا اعتقاديّاتى كه شرعا و عقلا مقصود از آنها قطع و معرفت مىباشد بايد بگوئيم :
استصحاب از حيث موضوع در آنها جارى نشده ولى از جهت حكم جارى مىگردد ازاينرو اگر شخص بوجوب تحصيل قطع به چيزى همچون تفاصيل قيامت در زمانى متيقّن بود و سپس در بقاء اين وجوب شكّ نمود مىتواند آن را استصحاب كند .
و امّا اگر در حيات امام زمان عليه السّلام مثلا شكّ نمود به منظور ترتيب لزوم و وجوب معرفت حضرتش نمىتواند استصحاب كند بلكه واجب است يقين بموت يا حياتش را در صورت امكان تحصيل نمايد و در مثل وجوب عقلى يا شرعى معرفت اجراء استصحاب هيچ نفع و اثرى ندارد مگر آنكه از باب اينكه مفيد للظّنّ است آن را حجّت دانسته مشروط به اينكه مورد از امورى باشد كه در آن به حصول ظنّ بتوان اكتفاء كرد .
پس اعتقادات همچون سائر موضوعات بوده كه بر جريان استصحاب در آنها مىبايد اثر شرعى بار شود اعمّ از آنكه متعلّق آنها عمل جوارح بوده يا عمل جوانحى محسوب گردد .
تحرير و شرح
قوله : و كونه اصلا عمليّا الخ : ضمير مجرورى در « كونه » به استصحاب راجع بوده و كلمه « كون » مبتداء و خبرش « انّما هو بمعنى الخ » مىباشد و اين عبارت اشاره است به دفع توهّمى كه در اين مقام شده و شرح آن چنين است :
تحرير الفصول في شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 1051
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص١٠٥١