مصداق براى جاهل قاصر مىتوان پيدا نمود و آنها عبارتند از :
الف : غافل از واقع و امر اعتقادى .
ب : كسى كه براى اجتهاد در واقع و رسيدن به آن استعداد كافى ندارد بهطورىكه جهلش به آن از روى تقصير تلقّى نمىشود لاجرم عقلا معذور مىباشد .
و پس از توجّه به اين نكته ديگر نبايد بكلامى كه در اينجا برخى گفته و اظهار نمودهاند گوش فرا داد ، اين قائل فرموده است :
در اعتقاديات اساسا جاهل قاصر وجود نداشته و تمام از قبيل جاهل مقصّر به حساب مىآيند منتهى بخاطر عدم معرفت ، حقّ عقاب نشده و معذور مىباشند مشروط به اينكه در اين ؟ ؟ ؟ از خود عنادى نشان نداده بلكه اجمالا نسبت بحقّ منقاد باشد يعنى آنچه را كه احتمال مىدهد در واقع حقّ بوده معتقد و ملتزم باشد .
آنچه در اين مقام بيان نموديم شطرى از كلام بود كه بمناسبت مقام بحث ايراد كرديم .
و امّا در اطراف حكم جاهل از حيث كفر و اسلام در اينجا سخنى به ميان نمىآوريم زيرا :
اوّلا : با مقام بحث تناسبى نداشته .
ثانيا : از وضع رساله خارج مىباشد زيرا بناء ما در اين كتاب بر اختصار مىباشد .
تحرير و شرح
قوله : للاجتهاد فيها : ضمير در « فيها » به اعتقاديّات راجع است .
قوله : لعدم وضوح الامر فيها : ضمير در « فيها » به اعتقاديّات عود مىكند .