تجرّى سبب بعد بنده از درگاه حقتعالى مىگردد و لازمه بعد حسن عقوبت و مؤاخذه است و بعد از درگاه اگرچه امر غير اختيارى بوده ولى ناشى از سوء سريره و خبث باطنى است و اين معنا ذاتى است و نياز به علّت و سببى ندارد .
مؤلّف گويد :
قبلا شرح فساد اين كلام را در مبحث طلب و اراده بيان نموده و گفتيم شقاوت و سعادت را ذاتى دانستن از طريق صواب بدور بوده و كشاندن بحث به اين مرحله و تفوّه به الفاظى كه ظاهرش با مسلك جبر سازش دارد بر خلاف منطق روايات وارده از اهل بيت عصمت و طهارت است لذا خوانندگان براى اطّلاع بيشتر به آنجا رجوع فرمايند .
قوله : و هى ليست باختياريّة : ضمير « هى » به مبادى اختيار راجع است .
مؤلّف گويد :
مبادى اختيار عبارتند از مقدّمات عمل اختيارى يعنى :
حضور مقصود و مطلوب در ذهن و پس از آن ميل نفسانى به آن و سپس جزم و حكم قلب به اينكه صدور فعل شايسته و اولى است و بعد از آن عزم و قصد .
قوله : الّا انّ بعض مباديه : مقصود از آن جزم مىباشد چه آنكه بسا فاعل در موقعيّتى است كه به واسطه تأمّل و تفكّر در اطراف عقاب و مؤاخذه و ملامتى كه بر فعل احيانا مترتّب است مىتواند خود را از جازم شدن بر فعل منصرف نمايد .
قوله : للتّمكّن من عدمه : ضمير در « عدمه » به بعض مباديه راجع است .
قوله : بتجرّيه عليه : يعنى بتجرّى العبد على سيّده .
تحرير الفصول في شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 38
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٣٨