تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحرير الفصول في شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 37

مساهمون:

ص٣٧
تصميم بر انجامش گرفته نمود و به عقوبت و ملامت و مذمّتى كه برآن مترتّب است انديشيد مىتواند بر فعلش عزم و جزم نموده و آن را اختيار كرده و مىتواند آن را رها نموده و از فعلش منصرف شود حال با داشتن چنين تمكّنى اگر عزمش را بر فعل جزم و استوار كرد و با توجّه به پيامد و تبعات آن از انجامش منصرف نگرديد ديگر جاى اشكال نبوده و نمىتوان عقاب وى را از قبيل عقاب بر امر غير اختيارى دانست . جواب دوّم : تجرّى و خروج عبد از رسوم بندگى و زىّ عبوديّت باعث آن مىشود كه از قرب به درگاه مولا دور شده و در زمره مبعّدين از ساحت و درگاه آقا قرار گيرد چنانچه عصيان و گناه نيز مستلزم چنين تبعه‌اى مىباشد حال مىگوئيم : نفس تجرّى كردن امر اختيارى است و آن بحسب فرض موجب بعد از درگاه مولى مىباشد كه اين امر به ملاحظه اختيارى بودن سببش ، اختيارى تلقّى مىگردد و حسن مؤاخذه و عقوبت نيز از تبعات و ملازمات اين بعد به حساب مىآيد لذا همان‌طورىكه تجرّى موجب بعد متجرّى از درگاه حقتعالى مىگردد چه اشكال دارد كه سبب حسن عقوبت و مؤاخذه برآن نيز بشود . البتّه مخفى نباشد كه بعد متجرّى از درگاه حقتعالى و نفس اين امر خود امر اختيارى نيست ولى منتهى به سوء سريره و خبث باطنى متجرّى مىگردد كه اين معنا همان شقاوت ذاتى او مىباشد و چون ذاتيّات براى ذات ضرورى الثّبوت هستند و به مقتضاى « ذاتى شىء لم يكن معلّلا » مستند به علّت نمىباشد لاجرم ديگر نبايد پرسيد كه خبث باطن و سوء سريره علّتش چيست زيرا جواب اين پرسش آنست كه ذاتى است همان‌طورىكه ناهق بودن ذاتى الاغ و ناطقيّت ذاتى انسان مىباشد و هرگز اين سؤال درست نيست كه چرا انسان ناطق است . پس حاصل اين جواب آنست كه :