منقول اليه قطع به حصول تواتر پيدا شود مثلا بگويد :
صد نفر گفتهاند اين خبر متواتر است و فرض كنيم منقول اليه اگر بداند صد نفر تواتر خبر را تصديق كردهاند برايش قطع حاصل مىشود كه تواتر ثابت است .
قوله : لو علم به : ضمير در « علم » به منقول اليه راجع است و ضمير در « به » به مقدار عود مىكند .
قوله : كان اخباره : يعنى اخبار مخبر .
قوله : و الّا عليه : يعنى على التّواتر .
قوله : كما اذا اخبر به على التّفصيل : مثلا اگر هزار نفر بطور جداگانه و منفصل از هم به شىء خبر دهند تواتر به خبرشان ثابت مىشود حال ناقل تواتر كه اجمالا از آن خبر مىدهد بايد رقم هزار را اجمالا در نقلش بياورد و بگويد بتصديق هزار نفر اين خبر متواتر است كه اين نقل اجمالى بر تواتر دلالت دارد همانطورىكه اگر بالتّفصيل هزار نفر خبر مزبور را نقل مىكردند نقلشان بر ثبوت و تحقّق تواتر دلالت مىنمود .
قوله : فلا بدّ فى معاملته : يعنى معامله منقول اليه .
قوله : معه : يعنى با تواتر منقول .
قوله : معاملته : ضمير مجرورى به دون حدّ تواتر راجع است .
قوله : لوجب ترتيبه عليه : ضمير از « ترتيبه » به اثر و در « عليه » به متواتر منقول راجع است مثلا در خبر آمده كه : من حفظ من امّتى اربعين حديثا متواترا كذا و كذا ، حال اگر خبرى نزد مخبر اليه متواتر بود و به عقيده وى از اخبار متواتر محسوب گردد اثرى كه بر خبر متواتر مترتّب است يعنى كذا و كذا بر حفظ اين حديث بار مىشود اگرچه نزد ديگرى متواتر نبوده و دليلى كه بر تواترش دلالت كند وجود نداشته باشد لذا اثر مذكور يعنى كذا و كذا بر حفظ آن براى اين شخص البتّه بار نمىگردد .
تحرير الفصول في شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 244
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٢٤٤