صحيح است اگرچه در واقع نفس فعل از محرّمات نمىباشد .
قوله : قد عرفت انّه لا شبهة الخ : ضمير در « انّه » به معناى « شأن » مىباشد .
قوله : هل يوجب استحقاقها : ضمير در « يوجب » به قطع راجع بوده و ضمير مجرورى در « استحقاقها » به عقوبت برمىگردد .
قوله : و استحقاق المثوبة على الانقياد : انقياد در مقابل تجرّى است و همانطورىكه تجرّى را مخالفت حكميّه گويند انقياد را اطاعت حكميّه خوانند .
مؤلّف گويد :
چهار عنوان وجود دارد كه هر دوتاى از آنها در مقابل دوتاى ديگر قرار دارند و آنها عبارتند از :
1 - اطاعت .
2 - معصيت .
3 - انقياد .
4 - تجرّى .
اطاعت عبارتست از موافقت حكم با مطابقتش با واقع مثل اينكه شخص قطع پيدا نمود كه مايع كذائى خمر است و آن را ترك نمود و اتّفاقا در واقع نيز خمر باشد .
معصيت عبارتست از مخالفت حكم با مطابقتش با واقع مثل اينكه شخص قطع پيدا نمود كه مايع كذائى خمر است و آن را مرتكب شد و در واقع نيز خمر باشد .
انقياد عبارتست از موافقت حكم اجتماع با موافق نبودنش با واقع مثل اينكه شخص احتمال مىدهد فلان شىء واجب است لذا آن را بجاى مىآورد و بعد معلوم مىشود كه واجب نبوده .
تحرير الفصول في شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 24
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٢٤