تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحرير الفصول في شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 23

مساهمون:

ص٢٣
بالوجوه و الاعتبار متفاوت است و نمىتوان آن را علّت تامّه براى قبح دانست بلكه اگر در ضمن فعل مستحسنى تحقّق يابد حسن فعل مانع از اقتضاء قبح و حرمتش مىشود . و به عبارت ديگر : تجرّى مقتضى قبح است نه علّت تامّه و بديهى است كه المقتضى اثّر اثره ما لم يمنع منه مانع و وقتى در ضمن فعل حسن و پسنديده‌اى وجود پيدا كند اقتضايش زايل شده و بجاى اينكه اثر قبيح داشته باشد بسا مستحسن نيز تلقّى مىگردد همچون ارتكاب كذب جهت انجاء نفس محترمه يا ارتكاب قتل كسى كه به عقيده قائل محقون الدّم است و سپس معلوم شد كه مهدور الدّم مىباشد . 3 - عقيده مرحوم مصنّف است ، ايشان مىفرماين : تجرّى علّت تامّه است براى قبح فعلى در نتيجه متجرّى مرتكب عصيان و گناه شده و بدين ترتيب معاقب مىباشد و دليل بر صحّت اين ادّعاء شهادت وجدان است چه آنكه بالوجدان مىيابيم مؤاخذه و مذمّت متجرّى صحيح بوده و كسى كه حرمت و احترام مولايش را هتك نموده و درصدد طغيان و عزم مخالفت با مولايش برآمده مستحقّ تأديب و شكنجه مىباشد چه آنكه بر بنده عقلا و عرفا لازمست زىّ عبوديّت و رسوم بندگى را ترك نكند و پرواضح است كه تجرّى از امورى است كه بنده را از اين وادى خارج و از جرگه عبيد و بندگان بيرون مىبرد لاجرم تأديبش لازم و عقابش جايز است . البتّه ناگفته نماند : صرف عزم و نيّت بر مخالفت قطع كه حاكى و كاشف از سوء سريره و خبث باطن است عقاب‌آور نيست بلكه زمانى وى را صحيح است عقاب كنند كه پس از عزم بر معصيت اقدام بر فعل نمايد كه در اين صورت عقابش