بالوجوه و الاعتبار متفاوت است و نمىتوان آن را علّت تامّه براى قبح دانست بلكه اگر در ضمن فعل مستحسنى تحقّق يابد حسن فعل مانع از اقتضاء قبح و حرمتش مىشود .
و به عبارت ديگر :
تجرّى مقتضى قبح است نه علّت تامّه و بديهى است كه المقتضى اثّر اثره ما لم يمنع منه مانع و وقتى در ضمن فعل حسن و پسنديدهاى وجود پيدا كند اقتضايش زايل شده و بجاى اينكه اثر قبيح داشته باشد بسا مستحسن نيز تلقّى مىگردد همچون ارتكاب كذب جهت انجاء نفس محترمه يا ارتكاب قتل كسى كه به عقيده قائل محقون الدّم است و سپس معلوم شد كه مهدور الدّم مىباشد .
3 - عقيده مرحوم مصنّف است ، ايشان مىفرماين :
تجرّى علّت تامّه است براى قبح فعلى در نتيجه متجرّى مرتكب عصيان و گناه شده و بدين ترتيب معاقب مىباشد و دليل بر صحّت اين ادّعاء شهادت وجدان است چه آنكه بالوجدان مىيابيم مؤاخذه و مذمّت متجرّى صحيح بوده و كسى كه حرمت و احترام مولايش را هتك نموده و درصدد طغيان و عزم مخالفت با مولايش برآمده مستحقّ تأديب و شكنجه مىباشد چه آنكه بر بنده عقلا و عرفا لازمست زىّ عبوديّت و رسوم بندگى را ترك نكند و پرواضح است كه تجرّى از امورى است كه بنده را از اين وادى خارج و از جرگه عبيد و بندگان بيرون مىبرد لاجرم تأديبش لازم و عقابش جايز است .
البتّه ناگفته نماند :
صرف عزم و نيّت بر مخالفت قطع كه حاكى و كاشف از سوء سريره و خبث باطن است عقابآور نيست بلكه زمانى وى را صحيح است عقاب كنند كه پس از عزم بر معصيت اقدام بر فعل نمايد كه در اين صورت عقابش
تحرير الفصول في شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 23
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٢٣