شده و آن جناب را بشخصه شناخته باشند .
نتيجه گفتار
در نتيجه بايد ملتزم شويم نقل اجماعات در كاشفيّت از مسبّب يعنى رأى معصوم عليه السّلام سبب تامّ قطعا نمىباشد ولى بعنوان جزء سبب مىتوان از آن استفاده نمود به اين معنا كه شخص منقول اليه پس از اطّلاع بر اجماع منقول آن را مورد بررسى و دقّت قرار داده و تمام قرائن حاليه و مقاليّهاى كه همراه آن بوده و در كشف رأى معصوم دخالت دارند ملاحظه كرده و به همان مقدارى كه در رسيدن بهدف مؤثّر و نافذ هستند معتبر بوده و به مثابه آنست كه خودش آن را تحصيل كرده و بدست آورده است چه آنكه نقل آراء مزبور به واسطه كسى صورت گرفته كه قولش بحسب فرض حجّت است يعنى قول ثقه سپس ادلّه و براهين و اقوال ديگرى را كه خود نيز تحصيل كرده به آن منضمّ مىنمايد پس اگر مجموع سبب تامّ براى كشف رأى معصوم عليه السّلام بودند كه بمطلوب و مقصود نائل شده و اگر غير آن بود همان مقدارى كه بدست آورده معتبر بوده و چنانچه گفتيم معامله محصّل با آن را مىنمايد .
قوله : انّه قد مرّ الخ : ضمير در « انّه » به معناى « شأن » مىباشد .
قوله : و هى باطلة : ضمير « هى » به قاعده لطف راجع است .
قوله : و هى غالبا غير مسلّمة : ضمير « هى » به فتوى جماعة راجع است يعنى مسلّم نيست كه غالبا فتواى جماعت ملازم با رأى امام عليه السّلام بوده تا در نتيجه منشا حدس بشود .
قوله : من الفتاوى : بيان است براى « ما يلازمه » .
قوله : بما اكتنف به : ضمير در « به » به نقل سبب راجع است .
قوله : من حال او مقال : بيان است از « ما اكتنف » .