اخبار و روايات آشنائى كامل دارند به خوبى واقف و مطّلعند كه از قاعده لطف در بين احاديث عين و اثرى نيست حتّى يك حديث كه اين قاعده را تثبيت و امضاء كند در دست نمىباشد .
و امّا عدم دليل عقلى :
همانطورىكه مرحوم سيّد مرتضى فرمودهاند ظهور يا اظهار مبيّن حقّ زمانى بر امام عليه السّلام واجب و ثابت است كه ما سبب اختفاء حضرتش نشده باشيم ولى وقتى خود باعث آن شديم كه خورشيد جمالش در پس پرده ابرهاى ضلالت و غوايت ما نهان گردد و از فيض رؤيتش محروم بمانيم چه دليل و چه برهانى وجود دارد كه معذلك آن جناب در وقت گمراهى و ضلالت امّت موظّف به اظهار حقّ باشند لذا قاعده لطف در خصوص اين مورد تمام نبوده و نمىتوان آن را منشا علم به ملازمه قرار داد .
و امّا اجماع حدسى :
اين اجماع را نيز نمىتوان مدرك علم به رأى حضرتش دانست زيرا اين مطلب مسلّم و قطعى نيست كه غالبا از باب حسن اتّفاق رأى آن وجود مبارك با آراء مجمعين موافق باشد تا منشا براى حدس قول حضرتش گردد لذا چگونه مىتوان چنين اجماعى را مدرك حكم شرعى قرار داد .
ولى همانطورىكه قبلا گفته شد گاهى اجماع منقول از اين باب است كه مدّعى آن بدخول امام عليه السّلام در ضمن مجمعين بشخصه و عينه علم دارد يا به فتاوايى دست يافته كه عادتا و غالبا ملازم با رأى مبارك امام عليه السّلام مىباشند .
اينچنين اجماع البتّه اگر واقع و حاصل باشد حجّت و قابل اعتماد است ولى چنانچه گذشت وجود آن در غايت قلّت بوده بلكه بهجرئت مىتوان ادّعاء نمود هيچيك از اجماعات مورد ادّعاء از اين قبيل نمىباشد و لو در بين علماء و اوحدى از حضرات اهل دانش احتمالا برخى محضر مباركش مشرّف
تحرير الفصول في شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 237
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٢٣٧