كه براى قليلى از اوتاد و اوحدى از علماء واقع شده است .
راه احراز طرق مذكوره
براى اينكه بدست آوريم هريك از علماء در مسئله اجماع چه مسلكى دارند دو راه وجود دارد :
1 - رجوع بكلمات و تصريحات خودشان در موارد و مواضع متعدّد .
2 - كسانى كه هيچ اعتقاد به ملازمه عقليّه و عاديّه بين اجماع و رأى معصوم عليه السّلام نداشته و از طرفى ديگر علم به دخول امام عليه السّلام در بين مجمعين ندارند و معذلك مىبينيم كه بسيار اتّفاق افتاده كه در مسائل ادّعاى اجماع مىنمايند حتما به اجماع حدسى كه مدركش اتّفاق است قائلند همچون متأخّرين چنانچه آنان كه وقتى به اجماعشان اعتراض شده كه فلانى در اين مسئله مخالف است پس چطور مدّعى اجماع هستيد مىگويند : مخالفت وى به ملاحظه اينكه معلوم النّسب بوده و معلوم است كه معصوم عليه السّلام نيست مضرّ باجماع نمىباشد حتما به اجماع دخولى معتقدند يعنى مىگويند وقتى مخالف قطعا امام نبود الزاما امام عليه السّلام در بين مجمعين داخل بوده لاجرم اتّفاق آنها معتبر مىباشد كما اينكه وقتى به كسانى كه در مسألهاى ادّعاى اجماع كردهاند اعتراض مىشود با وجود مخالفت فلانى چگونه مسئله را اجماعى تلقّى مىكنيد مىگويند :
چون عصر و زمان مخالف منقضى شده مخالفتش در كشف رأى امام عليه السّلام لطمهاى وارد نمىكند مىتوان بدست آورد كه مسلك ايشان اجماع لطفى است همچون مرحوم شيخ طوسى .
قوله : قال باعتبار الخبر بالخصوص : يعنى كسانى كه خبر واحد را از باب اينكه دليل خاصّ بر اعتبارش قائم است حجّت مىدانند نه بعنوان دليل انسداد .