نفسى محسوب شود ولى در غير اين صورت كه وجوبش طريقى و مقدّمى فرض گردد مسلّما ترك آن موجب استحقاق عقوبت بر تكليف مجهولى است كه احتياط مقدّمه آن قرار داده شده زيرا ترك احتياط منجر به مخالفت با ذو المقدّمه كه تكليف مجهول است مىگردد پس در واقع مؤاخذه مترتّب بر ذو المقدّمه است نه مقدّمه كه وجوبش طريقى فرض شده و اين معنا منحصر به اينجا نبوده بلكه در تمام مواردى كه تكليف اعمّ از ايجاب و تحريم طريقى بوده چنين مىباشد چه آنكه ضرورى و بديهى است همانطورىكه صحيح است به واسطه ايجاب و تحريم طريقى مولى بر بندهاش احتجاج كند و بر ترك آن دو وى را مؤاخذه نمايد عينا بر ترك احتياط كه وجوبش مقدّمى و باصطلاح طريقى است مىتواند او را مورد عتاب و خطاب قرار داده و بگويد :
با اينكه احتياط واجب بود چرا اقدام به ترك آن كردى كه منجر به مخالفت با واقع و تكليف مجهول گردد .
و بدينوسيله اين عقاب از عقاب بلا بيان و مؤاخذه بدون برهان خارج مىگردد همانطورىكه در عقاب بر ترك ايجاب و تحريم طريقى اين معنا محقّق مىباشد .
تحرير و شرح
قوله : لا يكاد يكون ايجابه مستتبعا لاستحقاقها : ضمير در « ايجابه » به احتياط و در « استحقاقها » به مؤاخذه برمىگردد .
قوله : بل على مخالفته نفسه : ضمير در « مخالفته » و « نفسه » به احتياط راجع است .
قوله : كما هو قضيّة ايجاب غيره : ضمير « هو » به استحقاق المؤاخذة على مخالفته نفسه راجع است و ضمير در « غيره » به احتياط برمىگردد .
قوله : هذا اذا لم يكن ايجابه طريقيّا : مشار اليه « هذا » استحقاق
تحرير الفصول في شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 509
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٥٠٩