فافهم .
ترجمه :
انتقاد مرحوم مصنّف بر ايراد بر اشكال مذكور
مرحوم مصنّف در مقام انتقاد بر ايراد مذكور مىفرماين :
معلوم و روشن است كه تقييد نيز تصرّف در مطلق محسوب مىشود چه آنكه قبلا گفته شد ظفر يافتن بر مقيّد كاشف از اين نيست كه مطلق در مقام بيان نبوده و بر سبيل اهمال و اجمال ايراد گرديده است بلكه تنها نقشى را كه مقيّد ايفاء مىكند آنست كه به واسطهاش كشف مىكنيم اطلاقى كه به كمك مقدّمات حكمت تصوّر مىنموديم مراد جدّى متكلّم نبوده و اين معنا منحصر در مقيّد مىباشد ، پس نبايد حمل مطلق بر مقيّد به اين معنائى را كه ذكر كرديم تصرّف در مطلق ندانيم منتهى اين را اذعان و اعتراف داريم كه اينگونه از تصرّف موجب ارتكاب مجاز در مطلق نمىباشد .
سپس در مقام ايراد و انتقاد دوّم مىفرماين :
از اين گذشته اگر امر بمقيّد را بر استحباب حمل كنيم نبايد آن را از مصاديق ارتكاب مجاز دانست چه آنكه امر مزبور حقيقتا در ايجاب استعمال شده منتهى علاوه برآن چون ملاك استحباب در آن نيز مىباشد لاجرم مقيّد را بايد از افضل افراد واجب دانست نه آنكه بالفعل مستحبّ باشد چه آنكه بديهى و روشن است صرف وجود ملاك استحباب در مقيّد مقتضى آن نيست در فرضى كه با ملاك وجوب جمع شده مقيّد را مستحبّ فعلى در مقابل واجب قرار دهد و اگر اطلاق مستحبّ برآن مىنمايند مقصودشان اين است كه نسبت به افراد ديگر واجب اين فرد افضل و اشرف است .
استدراك
بلى در جائى كه در مقام بيان بودن مطلق را با اصل احراز كرده باشيم