نيست و در مقام نقض و ابرام كلام را به درازا كشانيده است ولى ما در غير اين مبحث از مباحث ديگر به اين نكته تنبيه و اشاره نمودهايم كه مثل اين تعاريف شرح الاسم محسوب شده كه در آن رعايت اطّراد و انعكاس بسا نمىشود .
پس شايسته و سزاوار است كه از اينگونه ايرادها و اشكالات اعراض نموده و عنان كلام را تا آنجا كه مقام مناسبت دارد به بيان برخى از الفاظ كه به آنها مطلق گفته شده و نيز به غير آنها معطوف داريم .
تحرير و شرح
لفظ « مطلق » مشتقّ از « اطلاق » بوده و آن به معناى ارسال و شيوع مىباشد مثلا وقتى مىگويند :
اطلق الماء يعنى ارسل الماء ، بنابراين بايد بگوئيم :
ارباب اصول براى « مطلق » اصطلاح جديد و مخترعى نداشته بلكه آن را به همان معناى لغوى استعمال مىكنند منتهى بايد توجّه داشت كه ارسال و شيوع هر چيزى به نحوى از انحاء و به ملاحظه خودش مىباشد .
و حاصل كلام آنكه :
مطلق بلفظى گويند كه معنايش شايع و نسبت به افرادى كه جنس به آنها صادق است رها و بدون تقييد باشد همچون لفظ « رجل » كه معناى آن جنس مرد است و اين لفظ را به هريك از مصاديق و افراد جنس مزبور مىتوان اطلاق نمود و مانعى در بين وجود ندارد .
و در مقابل « مطلق » ، مقيّد مىباشد لذا در تعريفش بايد بگوئيم :
لفظى است كه معنايش شايع نبوده و به تمام افرادى كه در تحت جنسى قرار دارند نتوان اطلاق كرد نظير لفظ « رجل عالم » كه آن را تنها بر مصداقى از افراد مرد مىتوان حمل نمود كه واجد صفت دانش باشد البتّه طبق فرموده مرحوم مصنّف بتعريفى كه براى مطلق و مقيّد شده اشكالات و
تحرير الفصول في شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 1946
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص١٩٤٦