فاسد ، ضرورة انّ احاطته لا توجب صلاحيّة المعدوم بل الغائب للخطاب و عدم صحّة المخاطبة معهما لقصورهما لا يوجب نقصا فى ناحيته تعالى كما لا يخفى .
كما انّ خطابه اللّفظى لكونه تدريجيّا و متصرّم الوجود كان قاصرا عن ان يكون موجّها نحو غير من كان بمسمع منه ضرورة .
ترجمه :
توهّم ديگر و دفع آن
گفته شد در صورتى كه خطابات الهى كه با ادوات خطاب صورت گرفته يا بمجرّد توجيه و سوق كلام به مخاطبين واقع شده براى خطاب حقيقى وضع شده باشند چارهاى نيست از اينكه آنها را بايد به مشافهين اختصاص داد چه آنكه بين وضع كلام براى خطاب حقيقى و اختصاصش به مشافهين تلازم كلّى است .
البتّه همانطورىكه اشاره شد اين كلام در جائى است كه قرينهاى بر تعميم آن نسبت به حاضرين و غير ايشان وجود نداشته باشد و با توجّه به اين نكته متوهّم ممكنست بگويد :
در خطابات حقتعالى قرينه وجود دارد بر اينكه مىتوان آنها را تعميم داده و شامل حتّى غير موجودين نيز دانست چه رسد به غائبين از مجلس خطاب و آن قرينه احاطه حقتعالى به موجودين در حال و آنان كه در استقبال خواهند آمد مىباشد بهطورىكه ذرّهاى بين حاضرين و غائبين و معدومين تفاوتى نداشته و جملگى از نظر احاطه علمى جنابش به آنها با هم متساوى و متّحدند .
ولى در جواب اين توهّم بايد بگوئيم :
توهّم مزبور فاسد و بىاساس است زيرا احاطه علمى حقتعالى بموجودات حالى و استقبالى موجب آن نمىشود كه معدوم بلكه حتّى غائب از مجلس خطاب را بتوان براى مخاطب قرار دادن صالح و شايسته دانست .
تحرير الفصول في شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 1870
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص١٨٧٠