تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحرير الفصول في شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 1703

مساهمون:

ص١٧٠٣
( هر چيزى محكوم به طهارت است تا وقتىكه به نجاست آن آگاه شويد ) . چه آنكه در مثال اوّل معرفت به حرام قيد است براى حلّيّت اشياء يعنى حكم به حلّيّت مقيّد است به اينكه علم به حرمت حاصل نباشد . و در مثال دوّم علم به قذارت و نجاست قيد است براى طهارت اشياء به اين معنا كه حكم به طهارت موضوعات و اشياء خارجى مقيّد است به اينكه علم به قذارت و نجاست حاصل نباشد . بنابراين در امثال اين موارد پس از حصول غايت حكم مرتفع است چه آنكه متبادر به ذهن همين معنا مىباشد و اساسا فائده و مقتضاى تقييد اينست كه زوال قيد موجب زوال حكم از مقيّد باشد و در دو مثال مذكور از نفس ذكر حتّى تعلم انّه قذر و حتّى تعرف انّه حرام به خوبى مىتوانيم منتقل شويم كه غرض مقيّد نمودن حكم به طهارت و حلّيّت است به عدم علم به نجاست و حرمت لاجرم پس از حصول علم ديگر معنا ندارد باز حكم ياد شده مستمرّ باشد چه آنكه اگر چنين مىبود علم را در اين دو مثال غايت قرار نمىدادند . قوله : او عنها و بعدها : ضمائر مؤنّث به غايت برمىگردند . قوله : بناء على خروجها : يعنى خروج غايت . قوله : اولا : يعنى أاو لا تدلّ . قوله : عدم الدّلالة عليه : يعنى على ارتفاع الحكم . قوله : و التّحقيق انّه اذا الخ : ضمير در « انّه » به معناى « شأن » مىباشد . قوله : كانت دالّة على ارتفاعه عند حصولها : ضمير در « ارتفاعه » به حكم و در « حصولها » به غايت برمىگردد . قوله : لانسباق ذلك منها : مشار اليه « ذلك » دلالت بر ارتفاع بوده و ضمير در « منها » به غايت راجع است . قوله : و كونه قضيّة تقييده بها : ضمير در « كونه » به ارتفاع و در « تقييده »