يعنى « غنم » و نه وصف يعنى « سائمة » برآن صادق است ولى در عين حال وى از باب دلالت مفهومى حكم به عدم زكات در آن نموده و از اينكه آن را متعرّض گرديده معلوم مىشود در مقابل برخى دلالت مفهومى را در آن منكر هستند .
و بهر تقدير وجه دلالت بر مفهوم در مورد مذكور شايد اين باشد كه از وصف ياد شده علّيّت منحصره را مىتوان استفاده كرد و بديهى است با استظهار آن در صورت فقدان وصف از باب انتفاء العلّة يدلّ على انتفاء المعلول حكم از غير مورد وصف بايد سلب گردد .
بنابراين در وصفى كه مساوى با موصوف يا اعمّ مطلق از آن بوده نزاع مزبور جارى است و قائلين به ثبوت مفهوم مىفرماين :
انتفاء اين دو وصف از موصوف دلالت مىكند كه سنخ حكم از آن مسلوب و منتفى مىباشد .
بنابراين صحيح نيست بين دو وصف مساوى و اعمّ مطلق و وصف اخصّ من وجه كه افتراق از جانب وصف باشد تفصيل داده و بگوئيم :
در وصف مساوى و اعمّ مطلق نزاع جارى نبوده زيرا انتفاء وصف مساوى با انتفاء موضوع مىباشد ولى در وصف اخصّ كه افتراق از جانب وصف باشد طبق استظهارى كه از كلام بعضى از شافعيّه شده نزاع جريان دارد .
تحرير و شرح
حاصل كلام مرحوم مصنّف اينست كه :
اوصافى كه براى موصوفات در جملات ذكر مىكنند از چند فرض خالى نيست :
الف : آنكه نسبت بين وصف و موصوف عموم و خصوص بوده و وصف اخصّ مطلق باشد مانند :
تحرير الفصول في شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 1695
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص١٦٩٥