و خلاصه كلام آنكه نبايد علّيّت منحصره مستفاد از موارد خاصّ را كه قرينه برآن قائم شده منشا تفصيل قرار داد و حكم نمود كه وصف در اين موارد مفهوم داشته و در غير آن فاقد مفهوم مىباشد .
قوله : الظّاهر انّه لا مفهوم للوصف : ضمير در « انّه » به معناى « شأن » مىباشد .
قوله : و ما بحكمه : يعنى آنچه در حكم وصف است و مقصود از آن وصف ضمنى است و مرحوم محقّق حكيم و فاضل مشگينى ( ره ) براى وصف ضمنى بفرموده حضرت نبوىّ صلّى اللّه عليه و آله و سلّم متمثل شدهاند و آن اينست :
لان يمتلئ بطن الرّجل قيحا خير من ان يمتلى شعرا .
( اگر شكم مرد از آلودگيها و چركها پر باشد بمراتب بهتر است از آنكه از شعر پر باشد ) .
كلمه « يمتلى » كنايه از شعر كثير است پس مفهوم آن اين مىشود كه شعر قليل اشكالى ندارد و اين وصف صريح نبوده بلكه از مضمون كلام استفاده مىشود .
قوله : مطلقا : چه از آن علّيّت استفاده شده و چه استفاده نشود يا چه معتمد بر موصوف بوده و چه اينطور نباشد .
قوله : و عدم لزومه اللّغويّة بدونه : ضمير در « بدونه » به مفهوم برمىگردد .
قوله : لعدم انحصار الفائدة به : ضمير در « به » به مفهوم برمىگردد .
مؤلّف گويد :
كلمه « به » جار و مجرور بوده و مىتوان آن را به « انحصار » متعلّق دانست كه در اين صورت حرف جرّ يعنى ( با ) به معناى « فى » مىباشد و ممكنست به « الفائدة » متعلّق گرفت كه در اين صورت ( با ) به معناى خودش بوده منتهى كلمه « الفائدة » به معناى « افاده » مىباشد .
قوله : ملازمة له : ضمير در « له » به مفهوم برمىگردد .
تحرير الفصول في شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 1687
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص١٦٨٧