ب : آنان كه تلازم مزبور را بطور كلّى منكر شدهاند .
پس معلوم مىشود در اين مبحث صحبت از تلازم بين حرمت و فساد مىباشد و اين معنا منافات دارد كه بحث لفظى عنوان گردد چه آنكه طبق اين تقرير لفظ و صيغه نهى در دلالتش بر فساد هيچ نقشى ندارد بلكه تلازم حرمت و فساد يا عدم تلازم ايندو كه امرى است عقلى و با لفظ هيج مساس و ارتباطى ندارد مناط و ملاك اين بحث مىباشد از اينرو عقلى بودن اينمسئله با ذكرش در باب الفاظ سازش ندارد .
مرحوم مصنّف در دفع اين توهّم ميفرمايند :
دفع مرحوم مصنّف توهّم مذكور را
در عين حال ممكنست بگوئيم :
ميتوان بحث را به نحوى طرح نمود كه با ذكرش در باب الفاظ تنافى نداشته باشد و شرح آن اينستكه :
مقصود از اقتضاى نهى نسبت به فساد منهىّ عنه نه تلازم عقلى است بلكه منظور آنست كه صيغه نهى به دلالت التزامى بر فساد منهىّ عنه دلالت مىكند يعنى دلالتش بر حرمت بالمطابقه و بر فساد بالالتزام است و دلالت التزامى از اقسام دلالات لفظيّه مىباشد و كسانى كه منكر اقتضاء هستند مدّعى آنند كه نهى حتّى به دلالت التزامى بر اين معنا دلالت ندارد در نتيجه مسئله اينجا را نبايد به مسئله تلازم بين فساد و حرمت در عبادت كه عقلى محض بوده و لفظ در آن كوچكترين نقشى ندارد قياس نمود .
قوله : انّه لا يخفى انّ عدّ هذه المسئلة : ضمير در « انّه » به معناى « شأن » مىباشد .
قوله : لاجل انّه فى الاقوال : ضمير در « انّه » به معناى « شأن » مىباشد .
تحرير الفصول في شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 1506
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص١٥٠٦