چه آنكه گفته شد مورد بحث در دلالت نهى بوده و نهى تبعى از مقوله معنا است نه لفظ تا در دلالتش صحبت كنيم ولى معذلك ميتوان آن را باعتبار ملاك سخن در بحث داخل كرد .
و دليل بر اينكه بحث شامل نهى غيرى نيز مىشود آنست كه :
دلالت نهى بر فساد بنابر قول كسانى كه آن را فرمودهاند در موردى كه البتّه از نهى براى ارشاد بفساد استفاده نشده باشد صرفا بخاطر آنست كه نهى دلالت بر حرمت داشته بدون اينكه استحقاق شخص براى عقوبت بر مخالفت كوچكترين دخالتى در فساد داشته باشد پس و لو مخالفت نهى عقاب نداشته باشد همين كه دالّ بر حرمت بود بر فساد نيز دلالت دارد از اينرو وجهى ندارد كه استحقاق عقوبت را آنطوريكه مرحوم فاضل قمّى توهّم نموده در دلالت بر فساد دخيل قرار داد .
و مؤيّد براى دخول نهى غيرى در بحث اينكه :
ثمره نزاع را در اين قرار دادهاند كه امر بالشّيئ اگر مقتضى نهى از ضدّ باشد ضدّ مزبور يعنى ضدّى كه مورد نهى واقع شده در صورتى كه عبادت باشد فاسد ميگردد .
تحرير و شرح
قبل از اينكه بشرح مرام مرحوم مصنّف بپردازيم تذكّر دو نكته لازم به نظر ميرسد :
نكته اوّل
شرح اقسام نهى
نهى باعتبارى بر دو قسم است :
1 - نهى مولوى .
2 - نهى ارشادى .