تقريرى كه در تحقّق تخيير بين اقلّ و اكثر ذكر شد در صورت اوّل مىباشد ولى در فرض دوّم تخيير مستحيل و غير ممكنست چه انكه در اينفرض اقلّ در ضمن اكثر وجود مستقلّ و منهاضى داشته كه بمجرّد تحقّقش غرض آمر حاصل مىشود و پس از آن ديگر مجالى براى آوردن اجزاء زائد وجود ندارد و در امثله شرعى ميتوان به وجود تسبيحه واحد در ضمن سه تسبيح مثال آورد چه آنكه سه تسبيح تحقّقشان در خارج دفعتا ممكن نيست بلكه تدريجى و با فاصله مىباشد و پرواضح است وقتى يك تسبيح تحقّق يافت غرض شارع حاصل شده و ديگر آوردن دو تسبيح بعد نقشى در تحصيل غرض و حصول آن ندارند .
قوله : هبه : اسم فعل است به معناى فرض كن و ضمير منصوبى آن به تخيير بين اقلّ و اكثر راجع است .
قوله : لم يكن للاقلّ فى ضمنه وجود عليحدّة : جمه « لم يكن للاقلّ الخ » صفت است براى « وجود واحد » و ضمير در « ضمنه » نيز به وجود واحد راجع است .
قوله : لكنّه ممنوع : ضمير منصوبى در « لكنّه » به تخيير بين اقلّ و اكثر عود مىكند .
قوله : فيما كان له فى ضمنه وجود : ضمير در « له » به اقلّ و در « ضمنه » به اكثر عود مينمايد .
قوله : و به يحصل الغرض على الفرض : ضمير در « به » به اقلّ راجع است .
قوله : و معه لا محالة يكون الزّائد عليه : ضمير در « معه » به حصول غرض راجع بوده و ضمير در « عليه » به اقلّ راجع است .
قوله : ممّا لا دخل له فى حصوله : ضمير در « له » به ماء موصوله راجع بوده كه مقصود از آن « زائد » مىباشد و ضمير در « حصوله » به غرض راجع است .
قوله : فيكون زائدا على الواجب : ضمير در « يكون » به زائد بر اقلّ راجع مىباشد .
تحرير الفصول في شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 1207
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص١٢٠٧